ژنرال فرشيد فاريابی : فرمانده عمليات امداد و نجات !!!

« حوالی ساعت 16 صدای زنگ تلفن...فوری خبر دار شدم که اتفاقی افتاده...البته شانس دارم ...خانومم تو چیدن کوله و تامین تدارکات اضطراری خیلی کمک کرد.جالبه که در همین فاصله که کوله می چیدم تلفن مدام زنگ میزد و هیچ یک را نمی شد بی جواب گذاشت( کلاغ ها: در همين فاصله تلفن مرتب زنگ می زد و ژنرال هم جواب می داد . اين کجايش جالب است !! جز به رخ کشيدن مثلا احساس مسئوليت ٬ اين جمله ها چه کارکرد ديگری در يک گزارش مثلا امداد و نجات کوهستان دارد؟!) ... تیم پیشتاز جستجو و نجات متشکل از :جعفری/ نعمتی/ پورعلی / فاریابی به همراه یکی از مسئولان معاونت امداد و نجات استان ( آقای کوه پیما) جهت بررسی راهی منطقه شد...چند شخص کلیدی از کوه نوردان ارومیه که می شد حسابی روی حرف آنها باز کرد را مطلع و تمنا کردم آماده باشند...با معاون امداد و نجات هلال احمر استان تماس گرفته و به پشتوانه ی برخی کوه نوردان با غیرت اعلام کردم  کوه نوردان آماده اند تا فردا صبح زود جستجو آغاز شود...( کلاغ ها : ژنرال فرشيد فاريابی کاری ندارد به اينکه در چند جمله بالاتر گفته : يکی از مسئولان معاونت هلال احمراستان خودش آنجاست !! ژنرال می خواهد ٬ هم تمام بار فرماندهی عمليات را شخصا بر دوش کشد و هم با غيرت بودن خود را برای خواننده اعلام کند !!)... خانم "حسن زاده" خطاب به من که خود به همراه دو نفر دیگر داوطلب شدیم بمانیم! ما را بدهکار کرد و به صراحت گفت :«آقا برو خودت و این بساط را جمع کن . تو که کاری نمیتوانی انجام دهی چرا آمده ای!!؟»...آغاز جستجو ...پیش از حرکت ما حوالی ساعت 5:30 ...یک گروه پرتعداد از محلی ها و عشایر بسیجی روستا پیش از ما حرکت کرده بودند...جستجو ادامه یافت.در حالی که هر لحظه با تلفن همراه تیم پایین دست را هدایت و به سوالات آنها پاسخ می دادم...علی رغم اصرار بر عدم مراجعه ی مردم محلی از مسیر یال اصلی که اتلاف انرژی و تجمیع نفرات در مسیر بود اما همچنان دسته های مختلفی صعود می کردند!...من و آقای محمدپور با دقت و وسواس بیشتری در انتهای گروه پرتعداد روستاییان و دو کوه نورد دیگر ادامه ی مسیر می دادیم...(کلاغ ها:اين ديگر يک طنز تمام عيار است . تيم مثلا پيشتاز و پيش آهنگ امداد و نجات به فرماندهی ژنرال فاريابی ٬ در انتهای گروه پرتعداد روستائيان به جستجو مشغولند !!) ... در ساعت 13:20تمام افراد در محل سنگ سیگار تجمع کردند. ضمن هدایت دیگر دسته های پایین دست و تماس تلفنی با روستا...افراد حاضر را به دودسته ی نا مساوی تقسیم کردم...آن شب من برای انجام هماهنگی های بیشتر در ارومیه ٬ منطقه را ترک کردم... روز دوم جستجو ...( کلاغ ها : خواننده گرامی ! لطفا از ترک صحنه عمليات توسط ژنرال فاريابی نگران نشويد . قهرمان ما به زودی برمی گردد . او حتی اگر در صحنه هم نباشد باز حاکم بی چون و چرای تمام وقايع و رويدادهای آينده است !! برای توضيحات بيشتر می توانيد کتاب « دن کيشوت » اثر جاودانه ی سروانتس را بخوانيد !!) ... من به همراه آقایان صوابی ( رییس جدید اداره ی عملیات هلال احمر استان)جعفری بارانی به وسیله ی یک دستگاه آمبولانس راهی راژان شدیم. من هیچ قصد شرکت در عملیات روز دوم نداشتم. احتمال می دادم نتوانم مفید باشم. اما در مسیر ٬ مکالمات بیسیم من را وادار کرد که عملیات را با جدیت بیشتر دنبال کنم... ( کلاغ ها: نمی خواستيم اين را بنويسيم اما ژنرال ديگر گندش را درآورده !! او متاسفانه به نوعی خودشيفتگی بيمارگونه دچار می باشد . فقط در سه جمله ی بالا و همينطور جمله های بعدی ٬ تعداد « من » هايش را بشماريد !!) ... من هیچ فایده ای در جستجوی مجدد یال اصلی نمی بینم ...این شد که فورا با دو محلی به دنبال 2 نفر دیگر از روستاییان ... راهی  آن دره شدم...اینک ما ده نفر بودیم! من و 9 جستجو گر محلی. شانس آوردم امروز نیز " کمال" در تیم من بود... در مسیر جستجو مدام موبایل من زنگ می زد و مکالمات غیر ضروری به ویژه در دو موضوع ادامه می یافت... در همان  گزارش نخست من اطلاع دهندگان را هدایت کردم که چه باید بکنند. من در کوه و در میان دره های برفگیر کاری نمی توانستم انجام دهم. اما همچنان اصرار بی مورد در تماس با من ... ( کلاغ ها: حالا ديگر مطمئن هستيم ژنرال فرشيد فاريابی از پاره ای مشکلات روانی و شخصيتی رنج می برد . او  گزارش امداد و نجات يک حادثه را به صحنه ی خودستائی های خنده دار خود تبديل کرده است !!) ... مشکل ارتباط بی سیم من با تیم های بالایی کمک بزرگی در هماهنگی کرد... من در مسجد راژان در عصر روز نخست کاملا شرایط را برای دوستان حاضر تشریح کردم...  روستاییان حداقل در مواجهه با من همچون روز قبل اطاعت پذیری بیشتری داشتند...( کلاغ ها: و در کمتر از دو روز حضور ژنرال فرشيدفاريابی در منطقه ٬ روستائيان اطاعت پذيری از او را می آموزند !! نوشتن به ژنرال ما کمک می کند که بتواند به تمام خواست ها و آرزوهای برآورده نشده و تمايلات سرکوب شده اش از تولد تا حال ٬  رنگی از واقعيت زند !! ... بـــــــرای بهبودی اين خودشيفتگی کودکانه ی « دن کيشوت»  ٬ شما هم دعا کنيد!! )...»

از وبلاگ : سرود کوهستان

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦
    پيام ها    +