بازپرس جنايی تهران: در صورت کوتاهی

تعقيب قضايی مسئولان فدراسيون کوهنوردی !

با وقوع يک حادثه در ارتفاعات تهران ، ۳ كوه نورد جان خود را از دست دادند و تحقيقات قضايی در اين زمينه آغاز شد . نيما قباد و علی صادقی هنگام صعود در ارتفاعات صخره ای كوه های شمال تهران ، به علت سقوط و در همان دقايق اوليه جان می سپارند و در اثر اصابت سنگی كه هنگام سقوط آنان رها شده بود ، كوه نورد ديگری نيز به نام حضرتی به شدت مجروح می شود كه به علت شدت جراحات وارده ، اين كوه نورد نيز جان خود را از دست داد .

با گزارش موضوع حادثه به بازپرس شعبه دوم دادسرای جنايی تهران، وی دستور قضايی لازم را در اين خصوص صادر كرد . بازپرس اصغرزاده در باره اين حادثه گفت : با وجود آنكه هر روز شمار زيادی از مردم برای استفاده از فضای كوهستان به اين محل عزيمت می كنند اما متاسفانه هيچ امكاناتی برای پيشگيری از سوانح اين چنينی وجود ندارد و شايد پس از دهها تماس ، سرانجام موفق شديم يك بالگرد برای اعزام مجروح به بيمارستان فراهم كنيم . او افزود : فدراسيون كوه نوردی كه بايد وظايف آن تعريف شود ، هيچ حضوری در كوهستان ندارد و به عبارتی هيـــــچ مسئوليتی را در اين گــــــونه حوادث نمی پذيرد ... بازپرس شعبه دوم در ادامه گفت : در حال حاضر چندين فروند بالگرد در اختيار نيروهای امدادی و انتظامی است و هنوز برای من به عنوان بازپرس ويژه قتل ، كاربرد اين تجهيزات مشخص نشده است . آيا از اين بالگردها نبايد برای كمك به مردم و حادثه ديدگان استفاده شود ؟ بازپرس جنايی تاكيد كرد : دستور تحقيقات ويژه در اين خصوص صادر شده است و در صورتی كه مشخص شود مسئولان فدراسيون كوه نوردی يا امدادی در اين حادثه كوتاهی كرده باشند ، مظابق مقررات با آنها برخورد خواهد شد .

روزنامه جام جم  ۲۹/۳/۸۴

 

کلاغ ها ...

دردی آشنا ، رنجی كهنه !

برای آگاهی اين جناب بازپرس شعبه دوم دادسرای جنايی تهران بايد عرض كنيم : در كوه نوردی ايران هر ساله ده ها و ده ها نفر از بهترين جوانان و ورزشكاران اين سرزمين، جان خود را در اثر حوادثی كه ريشه در عقب ماندگی های علمی ، فنی و فرهنگی اين ورزش و همچنين فقدان تشكيلاتی منسجم و پايدار در امر امداد و نجات كوهستان دارد ، از دســـت می دهند و هنوز صادق آقاجانی مسئول فعلی فدراسيون ـ  و دارای سابقه ي بيش از بيست سال حاكميت حريصانه(!) بر آن ـ حاضر نشده است حتی برای يك بار ، كوچكترين نقش و مسئوليتی را برای خود و نيروهای گوش به فرمان و تحت امرش بپذيرد . 

اين عدم احساس مسئوليت و فرار از پاسخ گويی ، اين توهم اقتدارطلبانه در رييس فدراسيون  ، برای كليه ی دست اندركاران و افكار عمومی جامعه كوه نوردی ايران ، رنجی كهنه و دردی آشنا محسوب می شود . با توجه به شرايـــط جامعه ای كه در آن زندگی می كنيم ، كامــــلا می دانيم كه راز معمای بيش از بيست سال حاكميت حريصانه و بدون خدشه ی صادق آقاجانی بر فدراسيون كوه نوردی را بايد در حمايت و پشتيبانی يكی از جناح های ساختار قدرت و همچنين عملكرد خستگی ناپذير او در راستای تحقــــــق اهـــــداف ايدئولوژيک ـ سيـــاسی اين جناح ، جست و جو كنيم . فكر می كنيد برای صادق آقاجانی و هم فكرانش در فدراسيون ، مرگ سالانه ي دهها  احسان يوسفی ها ، سحر قهرمانی ها ،  ليلامظاهری ها ، نيما قباد ها و علی صادقی ها و جواد حضرتی ها و ... چه اهميتی دارد ؟ مسائل و معضلات و حوادث كوه نوردی ايران برايشان چه اهميتی دارد و چه ميزان نقش و مسئوليت برای خود قائل هستند ؟

پاسخ آماده و از فرط تكرار نخ نما شده ي صادق آقاجانی و هم فكرانش برای مصائب ، بحران ها و عقب ماندگی های اين ورزش در كشورمان در يك كلام خلاصه می شود : بودجه نداريم !! اما وقتی پای تحقق اهداف ايدئولوژيک و سياسی و بازی های تبليغاتی آن جناح پشتيبان در ساختار قدرت در ميان باشد ، ديگر نه ضعف بنيان های آموزشی و علمی اين ورزش و حوادث بی شمار و هميشگی ناشی از آن مطرح است و نه فقدان خجالت آور و ننگين يك سيستم موثر و مفيد امداد و نجات كوهستان ( مانند آنچه در آلپ و اغلب كشورهای اروپايی وجود دارد )  و می توان ميليون ها و ميليون ها تومان را برای انجام صعودی برون مرزی و حركتی تكراری و  ـ با توجه به معيارهای كوه نوردی جدی در جهان ـ  بی ارزش ، هزينه نمود .

جناب بازپرس ! از تعقيب قضايی مسئولان فــــــــدراسيون كوه نوردی ، برای روشن شدن نقش و مسئوليت اين تشكــــــيلات در قبال حوادث و بحــــــران های موجود كوه نوردی ايران ، حمايت می كنيم .

 

.................................................................................

پی نوشت :

اين وبلاگ در مقابل حماسه سازی و هياهوی تبليغاتی صعود اخير تيم فدراسيون به قله اورست ، همچنان بر مواضع و ديدگاه های انتقادی خود پافشاری دارد و با توجه به معيارهای كوه نوردی جدی در جهان ، اين صعود را حركــــتی فاقد فكر و خلاقيت ، تكراری و بی ارزش می داند . 

با تجربه و تشخيصی كه من از كوهنوردی دارم ، اين كار كوهنوردی نيست . چند هزار متر طناب ثابت آماده كردن و نردبان های آلومينيومی به هم متصل شده روی شكاف های يخی گذاشتن و پا در جای پای راهنما نهادن ... بدون اينكه خود راهگشا بودن و قريحه و استعدادی نشان دادن ، هيچ است ! ( ادموند هيلاری  ـ كوه ۳۲ )

پس از صعودهای آنچنانی به اورست گفتند : ما می توانيم اورست را آنگونه آماده بالا رفتن كنيم كه نه تنها سه نفر بلكه ۵۰ نفر را در يكبار به آن اوج برسانيم . در اين برنامه ها ، نردبان ها و طناب های ثابت در راه صعود برقرار كردند ، مكان هايی برای ذخيره كردن بطری های اكسيژن و يک مسير کوبيده شده را که نياز به مهارت های کوهنوردی ندارد تا قله آماده ساختند . امروز ديگر صعود به اورست مانند آن شده است که بليطی برای هواخوری و حمام آفتاب در مديترانه تهيه شود همراه با پانسيون کامل ، ضمانت و بيمه سفر و جوش و خروش و سرگرمی های اينگونه سفرها ... كه همه اينها چيزی نيست جز به تباهی كشانيدن كوهنوردی ! ( مسنر ـ كوه ۳۴ )

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤
    پيام ها    +