سيراف : حقيقتی فراسوی افسانه ها ...

 

 

 

 

همين که از هواپيما پياده مي شوي. هرم داغ خليج هميشه فارس به استقبالت مي آيد و تو را در برمي گيرد گرم گرم. در دم اسيرت مي کند و دامنگير خاکش مي شوي. اينجا سرزمين مردان درياست. بوشهر را در حافظه تاريخي خود شايد با دليران تنگستانش بشناسي و گرماي مردمش. اما سيرافش براي بسياري ناشناخته است. روي مرز ناباور صبح بوشهر را پشت سر مي گذاري و رهسپار بندر سيراف مي شوي. هماني که امروزه بندرطاهراش مي خوانند. بوي خليج فارس در مشامت پيچيده اما هرلحظه که بلندي آن او را از دل چشمانت مي گيرد، دلتنگش مي شوي. همين که جاده در کنار خليج فارس و پاي به پاي آن در دل چشمانت مي نشيني مي داني که سيراف نزديک است. يکصد سال پيش ، داستان هاي سندباد بحري براي کودکان نجوا مي شد. سندباد هفت سفر شگفت انگيز را به انجام رسانيد. داستان هاي سندباد آميزه اي از اسطوره و افسانه است. افسانه که بسان واقعيت هاي نيمه به ياد مانده جلوه مي کند، اما در فراسوي اين افسانه ها، حقيقتي نهفته است. سيراف حقيقتي است در فراسوي اين افسانه ها...

 

 

 

 

دره لير يا قبرستان لير تو را نمي ترساند. تو از مرگ نمي ترسي. آرام مي گيري. از نظم گورها از دهان هاي باز گورها خنده اي آرام بر لبانت مي نشيند. دليلش هرچه باشد تو از گورستان شاد برمي گردي. شاد و آرام. دوست نداري اين آرامش را از تو بگيرند. هر چه همراهانت تو را مي خوانند تا سريع تر بروي تا شب تو را در جاده زمينگير نکند، دلت نمي خواد. به خستگي اش و به دير خوابيدن و توي جاده ماندن مي ارزد. لبريز شگفتي مي شوي. سنگ هايي که به اندازه يک انسان تراش خورده اند و تو را به سوي خويش مي خوانند. در کنار هم رديف شده اند ميان دره. گوره ها ومغاره ها سرتاسر دامنه تا قله کوه را پوشانده اند...

از: جام جم آنلاين  و اين گزارش: http://www.pseez.ir/106-fa.html

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٦
    پيام ها    +