تراژدی آندرسم در وبلاگ سرود کوهستان

 

واکنش به خبر حادثه در آندرسم  : بابک ضيا
سلام فرشيد
لطفاٌ اين مطلب را در وبلاگت منعکس کن
در مطلب تحت عنوان مرگ براي بي توجهي،اصل خبر کاملاٌ غير تخصصي تنظيم شده و شامل ايرادات زيادي است. حداقل آنجايي که به توضيح در مورد منطقه و خصوصيات آن پرداخته است اشتباهات فاحشي وجود دارد؛
اظهار نظرهاي غير تخصصي و کلي گويي از معضلات متداول در اين کشور است. اما از فرشيد فاريابي انتظار مي رود مطالبي را که در وبلاگش منعکس مي کند با بررسي بيشتري انجام دهد؛
معمولاٌ از مسير گردنه آزادبر وارد ابتداي دره اندرسم مي شوند و پس از سرازير شدن و رسيدن به کف دره با دنبال کردن مسير آب و فرود از آبشارهاي متعدد به انتهاي دره که روستاي چهارباغ است مي رسند. پس از فرود از نخستين آبشار،امکان خروج از دره به غير از يک نقطه (فواصل بين آبشارهاي 3و4 طبق شماره گذاري فدراسيون) وجود ندارد. فقط از طريق فرود مي توان ادامه مسير داد. هيچ خبري از حيوانات اهلي نيست و در واقع مسير تردد روستاييان کاملاٌ متفاوت با مسيري است که تيمهاي فرود آبشار طي مي کنند؛
به دليل اينکه محدوده آبگيري دره کاملاٌ وسيع است لذا احتمال وقوع سيلاب در آن بالا است و به غير از آبشار آخر تقريباٌ تمامي آبشارها از طريق لاخ شدن سنگهاي غول پيکر(بر اثر سيلاب) در قسمتهاي تنگ دره ايجاد شده اند. به عبارت ديگر وقوع سيلاب در کف اين دره کاملاٌ متداول است. از اينرو فقط در ايام محدودي از سال اقدام به پيمايش آن مي شود و حجم زياد آب و عمق بالاي استخرها از دشواريهاي مسير است؛
اصولاٌ از زمانيکه از آبشار 4 پايين مي رويم تا حدود نيم ساعت پس از آخرين آبشار، بين يک تا دو روز در بين ديواره هاي دره محصور مي شويم و تصور وقوع بارندگي در ارتفاعات بالاتر و گرفتار شدن در سيل از کابوسهايي است که در اين محدوده گريبانگير شخص مي شود. در اينجا به نوعي ريسک مي کني و ريسک بالايي هم مي کني حال يک سري آن را متوجه مي شوند و ممکن است به ذهن خيلي ها هم خطور نکند.؛
در خبر منعکس شده در ايسنا تناقضات فاحشي وجود دارد. همانطوري که اشاره کردم مسير مالرو مورد استفاده روستاييان کاملاٌ با مسير فرود متفاوت است و "پرت شدن از ارتفاعات به اعماق دره" از تصورات روستاييان است. موهن ترين قسمت آن گفتگوي اهالي چهارباغ با قربانيان حادثه است. چهارباغ را 3 ساعت بعد از فرود از آخرين آبشار مي بيني و حداکثر گفتگويي را که ممکن است بين يک اهل چهارباغ و يک پيماينده اندرسم ردوبدل شود، مي توان در مورد وسايل نقليه و نحوه دسترسي به جاده چالوس براي برگشت تصور کرد. حال منبع اين خبر چه کسي بوده مشخص نيست. بهتر بود اهالي روستاي آزاد بر چنين توصيه هايي را به قربانيان حادثه مي کردند.؛
من بر خلاف تو قربانيان حادثه را محکوم نمي کنم و اصولاٌ آنها را صدمه زننده به کوهنوردي کشور نمي دانم. من از صميم قلب براي آنها متاسفم و آنان را بسيار بيش از آنکه بي توجه بدانم بدشانس مي دانم. راحت بگويم اين حادثه مي توانست گريبانگير تمامي کساني که اندرسم را طي کرده اند بشود و اگر کسي ادعايي غير از اين داشته باشد من شخصاٌ به صداقت گفتارش شک دارم. دوبار اين مسير را طي کرده ام و هنوز استرسها و لرزيدن هاي آن در خاطرم است. کافي بود کابوس من محقق شود و خرواها سيل بر سرم فرود بيايد. فقط اسمها عوض شده بود. سازمان هواشناسي و نيروي انتظامي مدعي مي شد که تذکر داده است و فلاني سزاي بي توجهيش را ديد. يک روستايي مقيم چهارباغ هم ادعا مي کرد که من به فلانيها گفتم نرويد منتها به هشدار من توجه نکردند و حتي نقشه مسير را هم نداشتند و در ادامه ذکر مي کرد " با اينکه به نوعي در كار خود حرفه‌اي نيز بودند هر كدام همانند قاصدكي با وزش باد به سمتي پر كشيدند."؛
من صادقانه اعتراف مي کنم که يکي از قربانيان مي توانست بابک ضياء باشد. مرحوم بابک ضياء تصميم گرفته بود که در سال 84 دره اندرسم برود و زمانيکه را که در نظر مي گرفت نيمه دوم مرداد تا تيمه اول شهريور بود. مرداد آبش بيشتر است با اينحال هوايش پايدارتر است و گرمتر. در عوض حجم آب در شهريور کمتر مي شود و بايد خود را در برابر ناپايداري جوي آماده کرد. بابک خدا بيامرز مرداد را انتخاب کرد. و تا مي توانست تاريخ را نزديک گرمترين روز سال يعني 15 مرداد در نظر گرفت. 10 نفر ديگر را با خود به درون دره آندرسم برد و ديگر از آن بيرون نيامد. بعد انواع رسانه ها و مقامات کشوري و لشکري و شهري و روستايي راه افتادند که اين ملعون بسيار آدم سر به هوا و بي توجهي بود و با اينکه ما کلي به او هشدار داديم و نهيش کرديم باز جدي نگرفت و آمد آنچه بر سرش نمي بايد مي آمد. سرود کوهستان هم با "کمي سختي در مورد کسي که جان داده است، بدون تعارف درصدي از ضربات وارده بر کوهنوردي کشور را به گردن بابک ضياء مرحوم و شرکا مي انداخت."؛
فرشيد از من نخواه که گزارش سازمان هواشناسي و نيروي انتظامي را جدي گرفته باشم. در اين مملکت مثل نقل و نبات دارند هشدار مي دهند. وزارت بهداشت مهمترين زمينه فعاليتش شده هشدار در مورد وبا تا پيشگيري از آن. به هشدار وزارت بهداشت توجه کرده اي؟ تا اطلاع ثانوي از مصرف سبزيجات خودداري کنيد. تا اطلاع ثانوي يعني اينکه هروقت آبها از آسياب افتاد و ديگر کسي مريض نشد، پس ديگر ما مسئوليتمان را به نحو احسن به پايان رسانديم و حالا سبزي بخوريد. در پاک کردن صورت مسئله استاد شده ايم. احتمالاٌ اگر هم زماني خطر آب آلوده مطرح شود، هشدار مي دهيم که پپسي کولا بخوريد تا آبهاي آلوده بروند و تمام شوند و ....؛
اين هشدار سيل هم از همان دسته است. هروقت اينها توانستند سيلهاي متناوب و ساليانه جايي مثل استان گلستان را پيش بيني،کنترل و مهار کنند آنگاه انتظار داشته باشيم تا هشدارهايشان جدي گرفته شود. چنان امکانات اعم از زميني و هوايي و انساني و جانوري براي11 قرباني بسيج شده اند که گويا اينجا ايمن ترين کشور جهان است. مجبورم بر خلاف رويه خودم يک حدس غير مستند بزنم. سيل هفته گذشته در مازندران و گلستان به طور يقين تلفات هاي ديگري نيز داشته است ليکن تمرکز خبري و بيلهاي مکانيکي را فقط بر کيلومتر 45 جاده انگوران متمرکز کرده اند. و من هنوز متوجه نشده ام جستجو در محوطه اي به اين وسعت توسط بيل مکانيکي و لودر يعني چه؟
سوال اينجاست که تمرکز به اين محدودي و متمرکزي چه مفهومي مي تواند داشته باشد و يک پاسخ تلخ مرا مي آزارد. چون 11 نفر مقصر بي دفاع پيدا کرده ايم که بتوانيم تمامي تقصيرها را به گردنشان بيندازيم و بر روي تمامي کوتاهيهامان تا به امروز سرپو ش بگذاريم. مورديکه در مورد اهالي يک روستاي سيل زده و يا يک حادثه جاده اي ناشي از کوتاهي راهداري نمي توانستند ادعا کنند.؛
11 عزيز از دست رفته اند و تمامي زمين و زمان دست به دست هم داده اند تا محکومشان کنند. يک سري از روي منافع، يک سري از روي انساندوستي، يک سري از روي ناداني و شماها هم از روي دانايي. اجازه بده يک نفر از خود راضي هم از آنان دفاع کند:؛
عزيزان از دست رفته، 11 همنورد قزويني من با تمام وجود از اجراي برنامه تان جانبداري مي کنم. زمان مورد انتخابتان يکي از مناسبترين زمانهاي سال بود و در روزهاي قبل "بر خلاف پيش بينيها و هشدارهاي مختلف " هيچ مورد بارندگي منجر به سيل در اندرسم گزارش نشده بود. بد شانسي آورديد و قرباني شديد. شماها مظلوميد، حتي به مرده تان نيز رحم نمي کنند. اگر در قيد حيات بوديد و ارزشمندترين کارهاي کوهنوردي را انجام داده بوديد به اندازه يک دهم حال حاضر مطرح نمي شديد. ايکاش حداقل انصاف به خرج داده مي شد و موارد دروغ به شما نسبت داده نمي شد. مطلبي در موردتان منتشر شده است تحت عنوان مرگ براي بي توجهي. يک سناريوي قشنگ هم براي آن تنظيم کرده اندو فقط مانده فيلمش را تهيه کنند. يکي بود يکي نبود. يک کشوري بود به نام ايران و يک روستايي بود به نام چهارباغ. اين مسئولين کشور ايران و آدمهايش همگي عاقل و دانا بودند و همه چيز را مي دانستند و مواظب همه بودند فقط 11 نفر آدم شرور و مغرور ونادان در آن بودند که به فکر خودشان بودند. اينها تصميم گرفتند در اثبات غرور و قدرتشان يک سري به کوهستانهاي صعب العبور بزنند. مسئولين و آدمهاي عاقل بلافاصله از تصميم اينها مطلع شدند و از راديو ها اعلام کردند که اينکار را نکنيد، اهالي چهارباغ هرچقدر آنها را نصيحت کردند گوششان بدهکار نبود. اين بود که رفتند و طبق پيش بيني آدمهاي عاقل همگي کشته شدند. بعد همين آدمها و مسئولين با اينکه تلاش خودشان را کرده بودند باز پشيمان شدند و با تمام قوا به جستجوي آنها رفتند و اين خبر را به تمامي جهانيان اعلام کردند. قصه ما به سر رسيد.شخصيت پردازيها کامل است. يک سري خير مطلق و در نقطه مقابل ناداني مطلق تا خداي ناکرده خواننده دچار سر درگمي نشود و در تشخيص خوب ها و بدها اشتباه نکند. و نتيجه بگيرند که همه به حرف خوب ها گوش دهند تا بتوانند به خوبي و خوشي زندگي کنند. من هيچکاره با قاطعيت اعلام مي کنم که برعکس نتيجه گيري کرده ام و اين مدل انعکاس خبر را توهين به شعور آدمها می دانم. مي گويند اين کار شما به کوهنوردي کشور ضربه زده است. از نظر من در اين مورد حق دارند. وقتي برنامه شما توسط خبرهاي آرشيوي پر اشتباه ايسنا منعکس مي شود و کوهنويسان پر مدعاي ما فقط نظاره گرند معلوم است که به کوهنوردي کشور ضربه مي خورد. وقتي انواع مسئولين مربوط و نامربوط اعم از شهري و روستايي، دولتي و خصوصي از حساسيت جامعه نسبت به 11 مرگ استفاده کنند و کارآمدي و دانش نداشته شان را به رخ بکشند که "ما گفته بوديم که .." عجيب نخواهد بود که مقصر اصلي شما معرفي شويد. مطمئن باشيد ولو به صورت ناقص شما را درک کنم و تقصيري را به گردن شما نمي دانم. مي خواستيد يک برنامه فني و پرهيجان اجرا کنيد و کاري هم به کار کسي نداشتيد. مثل خيلي تيمهاي ديگر که نيمي از قابليتهاي شما را هم نداشتند و موفق به پيمايش اين مسير شده بودند. وارد مسيري مي شديد که در تهران اطلاعيه هاي تور اندرسمش به در وديوار نصب شده و با يک جلسه پيش برنامه شخص را canyoner مي کنند. قطعاٌ شما بيشتر از يک جلسه تمرين داشته ايد بعضي ها تان قبلاٌ هم از اين دره عبور کرده بوديد. به صورت تلخي معروف شده ايد. فقط 5 ساعت با تيم جلوييتان فاصله داشتيد اما حاضرم شرط ببندم مسئوليني که ژستهاي خبري گرفته اند حتي تعداد نفرات تيم جلويي را نمي دانند. و تنها يک مورد مرا آزار مي دهد. آيا هر 11 نفرتان مي دانستيد که داريد ريسک مي کنيد و احتمال دارد کابوس اندرسمتان محقق شود. و آيا در لحظه محقق شدن آن روياي تلخ توانايي پذيرش آنرا داشتيد؟

کوتاه سخن اينکه
دو مدل فعاليت داريم که من آنرا به صورت کاملاٌ کلي به فني و غير فني طبقه بندي مي کنم. اعم از کوهنوردي و سنگنوردي و غار و رودخانه و فرود آبشار. تفاوت آنها در ميزان ريسکشان است. فعاليت فني ريسک بالاتري در مقايسه با فعاليتهاي غير فني دارد و هرچقدر هم که به دنبال پيشگيري باشيد باز نمي توانيد از يک سري حوادث اجتناب کنيد. از نظر من دو مورد بايد در زمينه فعاليتهاي فني نهادينه شوند.؛
اول اينکه ظرفيت پذيرش حوادث در اين مقوله افزايش يابد.و صد البته منظورم گذشتن از روي حادثه و مشخص نکردن نواقص و کاستيها نيست. با بروز يک حادثه عجولانه تصميم گيري و قضاوت نشود. به بيان ديگر اگر مي خواهيم در مقوله فني پيشرفت کنيم نبايد با دادن يک يا چند کشته در آنرا تخته کنيم. کافيست نگاهي به آمار تلفات فعاليتهاي ادونچري در کشورهاي غربي داشته باشيم و اينکه چه برخوردي با آن مي شود. و از همه مهمتر اينکه حادثه بصورت واقعي و به دور از هياهوهاي تبليغاتي و دروغ منعکس شود.؛
و مورد دوم و مهمتر اينکه کساني که وارد فعاليت فني مي شوند به طور کامل در جريان مخاطرات آن رشته قرار گيرند و نسبت به آن توجيه شوند. به عبارت ديگر کاملاٌ بدانند که با اجراي اين برنامه فني دارند تا چه حدي ريسک مي کنند و بايد آمادگي مواجهه با هرگونه حادثه تلخي را داشته باشند.؛
من قوياٌ معتقدم به اين مقوله شديداٌ در ايران بي توجهي مي شود و صرفاٌ بر اجراي برنامه ها تاکيد مي شود. يه عنوان مثال مسير گرده آلمانها يکي از فرازهاي برنامه هاي کوهنوردي سنگين تلقي مي شود و کم نيستند کسانيکه با ابتدايي ترين مفاهيم سنگنوردي در طبيعت بيگانه اند اما متقاضي چنين صعودي هستند و گناه اصلي در ترويج اين فرهنگ به گردن کساني است که به دلايل متعدد و بدون توجه تبعات آن در محقق شدن چنين آرزوهاي نسنجيده اي پيشقدم مي شوند.؛

و سخن پاياني ام خطاب به کوهنويسان است.؛
من کوه نويس نيستم و داعيه هيچ چيزي در اين وادي ندارم. و منکر نيستم که در همين نوشتار نکات بحث برانگيز وجود داشته باشد. من پيشاپيش تمامي نقطه نظرات شما فرهيختگان و دانشمندان را بر عليه خودم مي پذيرم. اما به عنوان کسي که درصدي از فعاليت خود را بر روي کارهاي فني متمرکز کرده، انتظار دارم برخورد سنجيده اي از اين قشر شاهد باشم. در برخورد با حوادث تا بحال حتي يک مقاله يا مطلب در قالبي متفاوت توسط کوه نويسان شاهد نبوده ام(اميدوارم جستجوهاي من ناقص بوده باشد لطفاٌ لينک اين مقاله هاي متفاوت را برايم بفرستيد). موضع گيري کوهنويسان هم شده مانند روزنامه نگاران و تنها به ذکر حادثه بسنده مي شود و نهايتاٌ به دنبال مقصر مي گردند که در اکثر موارد مقصر همان مقتول است و در حالات ديگر فدراسيون کوهنوردي يا ارگانهاي ديگر. آنقدر در اين مقوله افراط مي شود که بعد ديگر به فراموشي سپرده شده است. برخي از حادثه ها در کوه اجتناب ناپذيرند آيا نبايد بستر پذيرش اينها را نيز آماده کرد؟
چه بخواهيم و چه نخواهيم جامعه نسبت به يکي مرگبارترين تراژديهاي کوهنوردي کشور حساس شده و کم نيستند کساني که براي اطلاع بيشتر آدرس مطالب شما را در اينترنت وارد مي کنند. سکوت فعلي شماها به هيچ عنوان قابل توجيه نيست و نتيجه اش همين خواهد بود که مفصلترين منبع خبر ما لينک ايسنا باشد. اگر به دنبال جذب مخاطب و رساندن پيام خود به جامعه هستيد نبايد نسبت به اين موقعيت بي تفاوت باشيد. دنياي بي رحمي است و بايد جانها از دست برود تا توجهات جلب شود. متاسفانه اين زندگيها قابل برگشت نيستند بايد سکوت را شکست تا لااقل اين جانهاي عزيز پايمال نشده باشند. انتظار دارم از بعدهاي مختلف و نه يک بعد، مطلب توسط کوهنويسان منعکس شود. اگر در مورد حادثه گاشربروم ده ها مطلب و نقد توسط کوهنويسان در مطبوعات کشور منعکس شده است به احترام اين عزيزان از دست رفته هر کدامتان يک مقاله بنويسيد. و اين نوشتار را با نکته اي که در ذهن من نهادينه شده است و فکر کنم چنين ذهنيتهايي کم نباشند تمام مي کنم.؛

من با اطلاع "ناقص" از نکاتي که در مورد مخاطرات برنامه هاي فني وجود دارد در اين زمينه فعاليت مي کنم و بدون شک برخوردها و ديدگاه هاي "روشنفکر مابانه" و "خود عقل کل بيننده" را محکوم دانسته و به هيچ عنوان تاثير گذار نمي دانم. دنياي کوهنوردي دنياي عمل است، من عمل را به صدها حرف و تئوري فريبنده ترجيح مي دهم و به عنوان مثال گشايش يک مسير 10 متري سنگنوردي را به مراتب تاثير گذارتر از ده ها مقاله در خصوص گشايش مسير مي دانم. تنها انتظاري که از شما مدعيان اشاعه فرهنگي کوهنوردي دارم اين است که با برخوردهاي منطقي تر و غير احساسي تر، اين نگرشها و زواياي "ناقص" را "کمي کاملتر" کنيد.؛

بابک-26 مرداد
..................................................................

در واکنش به واکنش بابک ضیاء : فرشيد فاريابی

سلام بابک . با تشکر از توجه به مباحث، چند سطری را در واکنش به نامه ی تو منتشرمی کنم . امیدوارم ادامه ی این گفتگو ها مفید باشد؛

اول) منظورت را از غیر تخصصی بودن خبر به خوبی متوجه نشدم! اما فکر میکنم دقیق نبودن خبرنگار و عدم اطلاعات کافی فنی و کوه نوردی او را مورد تاکید قرار دادی. اینکه فاحش ترین اشتباه او ذکر نام روستای است که ادعا شده اهالی آن نمیتوانند با کوه نوردان گفتگویی داشته باشند! آنهم به این علت که درانتهای مسیراست؛ دلیل متقنی براین ادعا نیست. البته اذعان دارم که خبرنگاران ما امروزه بسیار بی دقت عمل می کنند. یکی از دلایل آن هم آلوده شدن جامعه ی خبری و رسانه به شاغلان ناآگاه وغیرمتخصص است.می توان ادعا کرد درحوادث اخیر تعداد خبرنگاران عزامی به منطقه ی سیل زده در حد هیچ است !! و بیشتر اخبارمنطقه از راه دور و از طریق مصاحبه های تلفنی کسب و تنظیم شده اند. و این روش های غیر حرفه ای عامل بروز اشتباهات بیشتر و مخدوش بودن اخبار می تواند باشد؛

دوم) شما و بسیاری از دیگر عزیزان فن آشنا همواره در قبال وقایع کوه نوردی سکوت اختیار می کنید و اینک بسیار خوشحالم که سرود کوهستان و نویسنده ی یک لا قبای آن موجب گشت با انتشار خبری ناقص، سکوت سنگین و نهادینه شده ی کوه نوردان صاحب نظر شکسته شود. اما می دانم این خوشحالی عمر کوتاه دارد! چون متاسفانه باید پیشگویی کنم که این امر به همین مختصر محدود خواهد شد.هرچند آرزو می کنم این پیش گویی اشتباه از آب درآید؛
سوم) توضیحات دقیق شما و تشریح مسیر که امکان انتشار یافت بسیار برای این مبحث مفید است. جا دارد که همینجا از این زحمت شما تشکر کنم؛
چهارم) موهن ترین قسمت خبر را آنجا دانسته ای که یک روستایی اهل چهار باغ توصیه هایی به کوه نوردان داشته! اما بلافاصله در همان بخش امکانی برای گفتگوی روستایی و کوه نوردان قایل شدی!! و با کمال تعجب موضوع گفتگو ی آنها را هم معین کردی. گفته ای که آنها فقط می توانستند در مورد وسیله ی نقلیه و نحوه ی دست رسی به جاده با هم به گفتگو بنشینند!!اما مشخص نکردی که چه زمانی این گفتگو می توانسته شکل گیرد؟ پیش ازآغاز پیمایش دره یا پس ازآن!؟ اگر پیش از برنامه بتوانند گفتگو کنند که می توانیم صحت خبررا تایید کنیم چون ازهرموضوعی از جمله توصیه ی روستایی به عدم صعود هم می توانند سخن گفته باشند! و اگر پس از حادثه گفتگویی شکل گرفته باشد، کل رخداد مورد تردید است. متاسفانه برای اینگونه موارد هم که جعبه ی سیاهی نداریم که به دست آید!!؛
پنجم) گفته ای بر خلاف من( فرشید فاریابی) قربانیان حادثه را محکوم نخواهی کرد! و مرگ آنها را آسیب رسان به کوه نوردی کشور ارزیابی نمی کنی و اینکه تاکید داری آنها ( کوه نوردان فقید) بد شانس هستند را به هیچ عنوان قبول نمیکنم. قیاس سیل در مناطق شهری و روستایی گلستان - که چند سال تراژدی وقایع انسانی ما شده و هر سال منتظر آن هستیم- واطلاعیه ها و هشدارهای نهاد های مسئول در این خصوص که چرا تاثیر ندارد در حل مشکل، با وقوع سیل و حادثه ی دردناک آندرسم برای من قابل درک نیست ! سازمان هواشناسی چند سال است که وظیفه ی ذاتی خود را به خوبی به پشتوانه ی اجاره ی ماهواره های پیشرفته و خرید اطلاعات تحلیلی از مراکز معتبر به انجام می رساند. در این نمیتوان شک کرد. در ایامی که ادعا می کنی هشداری داده نشده و یا اگر هشدار داده شد، بارانی نیامده!! به استناد اخبار منتشره و نقشه های هواشناسی موجود و نیز منابع خبر می توان دقیق تر سخن گفت. تا یادم نرفته باید تاکید کنم این که چرا هشدارهای هوا شناسی به کار مردم نمی آیند و در کاهش تخریب ها و تلفات چندان موثر نیستند مقوله ای جداست و اشاره به آن در مباحث ما جایی ندارد؛

ششم) کوه نورد - دقت کنید!- کوه نوردی فنی کار که آندرسم را برای پیمایش انتخاب کرده و آنجا را می شناسد در پی هشدارهای هواشناسی وارد دره ای می شود که وصف آن به دقت از سوی شما در نامه ذکر شد. این بد شانسی نیست! شما می گویید که بهترین زمان را انتخاب کرده اند! این را زمانی می توان قبول کرد که جبهه هوای باران زای خشمگینی از قلب روسیه به سوی کشور حمله نکرده باشد. در غیر این صورت این ادعا شوخی نه چندان مناسبی است. نمیدانم همچنان اخبار رسانه های داخلی را در تحریم نگاه داشته ای یا خیر!؟ اما در تمام آن هفته خبر هواشناسی تاکید بر باران های سیل آفرین ، هر شب در یک ناحیه داشت.حال چگونه می توان این "بهترین زمان" را درجملات به کار برد ؟ خود مقوله ای دیگر است؛

هفتم) در نامه گفته ای از تو نخواهم که هشدارها را جدی بگیری! برخلاف این درخواست همینجا می خواهم که این باورغلط را از ذهن خارج کنید و با تاکید می خواهم که هشدارها را جدی بگیرید. بویژه هشدارهای هواشناسی را . اما دوست من تو خود به خوبی می دانی که یک ساعت مجهز به فشارسنج چه اطلاعات دقیقی به یک کوه نورد میدهد.اطلاعاتی که دیگر بدبین ترین آدم ها به منابع رسمی خبر هم نمیتوانند آن را نادیده بگیرند؛

هشتم) در بخش دیگری تاکید بر جانب داری و حمایت کامل از برنامه و زمان اجرای آن داری و اشاره می کنی علی رغم هشدار در روزهای قبل بارش رخ نداده! ( البته در منطقه ی آندرسم) ! برای قضاوت در مورد این بحث از تو می خواهم تحقیق کوچکی انجام دهی . جمع آوری اطلاعات کامل منتشر شده از سازمان هواشناسی و خبرهای پخش شده! همین. خواهی دید که این جبهه هوای بارانی پس از درنوردیدن کشورهای شمال ایران از شمال شرق وارد ایران شده و گام به گام مناطق مختلف را تحت تاثیر خود قرار داده . امروز که این چند سطر را برای تو تهیه می کنم بسیاری از مناطق غرب کشور هوای منقلب را تجربه کردند.نمیخواهم رمانتیک بنویسم اما کار این دوستان در نگاهی شباهت دارد به پا گذاشتن بر میدان مین . میدان مینی که می دانند تله های مرگ بار آن کشنده است ، اما گویی رویین تن شده اند و یا این بار آن تکنولوژی مرگ بار و کثیف عمل نخواهد کرد؛ هرباراین چنین بحث هایی رخ می دهد بی اختیاریاد دوستی می افتم که در پشت وانت ادعا کرد آموزش ویژه ی پریدن از خودروی در حال حرکت را دیده و هرچه من و دوستان اورا نصیحت کردیم که این وانت با آن آموزش فرق دارد!! به کتش نرفت و پرید و ... تو خود حدیث مجمل بخوان از این مفصل؛
نهم) در بخش " کوتاه سخن " با تو اختلاف نظر ندارم. اما باور من این است که: دانسته و عاقل اندر سفیه نگاه کردن به حرکتی که ذاتاً خطر پذیری را در درون دارد در این بحث جایی ندارد. بابک عزیز انرژی منفی منتشر شده در جامعه و میان خانواده ها در پی چنین حوادثی بسیاری از استعدادهای جوان ما را مانع خواهد شد از شکوفا شدن. افراد تازه کار و پر استعدادی که خانواده های آنها در پی انتشار خبر چنین حوادثی از راه خود باز خواهند ماند را می گویم. اخبار حوادث کوه نوردی که سال ها است تلاش می کنم اخبار فعالیت های کوه نوردی هم به تعداد آنها منتشر شود، انرژی منفی بسیاری را در جامعه و خانواده ها منتشر می کند. این همان زیان چنین حوادث ناشی از کم توجهی است؛
دهم) من متوجه نشدم از کجای آن خبر و اظهار نظر کوتاه من برداشت می شود که : در پی حوادث باید در فعالیت های فنی با درجه ی خطر پذیری بالا را تخته کرد!؟ جمله ی زیبایی را در تایید نظر خود آورده ای؛ آنجا که می گویی: "حوادث در غرب به صورت واقعی و به دور از هیاهوی تبلیغاتی و دروغ منعکس می شوند " امیدوارم زحمت تهیه ی گزارش واقعی رخداد را به دور از احساسات و سو گیری تهیه و منتشر کنی . اما از الان می دانم که این واقعیت تفاوت چندانی با اطلاعات منتشر شده نخواهد داشت . در آن گزارش عینی خواهی دید که مایه هایی از بی توجهی و غرور کاذب متجلی است؛

یازدهم) اما غربی که از آن سخن گفتی تفاوت های ماهوی بسیاری با ما دارد! اخیراً نوار ضبط شده از حادثه ی آتش سوزی یک هواپیما را بارها و بارها به تماشا نشستم . هواپیمای آتش گرفته در اوج سرعت بعد از فرود خود بر روی باند ورود امداد گران را تجربه کرد!! کوه نوردان غربی خوب می دانند در چه فضایی خطر می کنند. سازمان های امدادی مسئول؛ تکنولوژی ارتباطات مطمئن و حاکمیت عقل و.... اطمینان بالایی به آنها می دهد. در سقوط هواپیما در لرستان کوه نوردان به امداد کماندوهایی شتافتند که خود برای امداد گسیل شده بودند!!این خود نشان می دهد که ما چقدر باید مراقب خود باشیم؛

دوازدهم) آن جا هم که در مورد آشنا کردن کوه نوردان با مخاطرات و درصد بالای خطر پذیری کارهای فنی نوشته ای به موضوع بسیار جالبی اشاره کردی و بسیار با تو موافقم ؛

سیزدهم) با کوه نویسان سخن گفته ای. در این بخش تنها می توانم بگویم که دست پیش گرفته ای که پس نیفتی؟ در هر سطر چند کنایه ی جانانه به من و هم کیش های من حواله کردی. و لـُُب مطلب این است که ساده ترین کارهای فنی بسیار مفیدتر و تاثیر گذارتر از دهها مقاله و نوشته است! نمی دانم این را چگونه در کنار پاراگراف بالاتر قرار دهم؟ آنجا که می گویی باید مخاطرات را گوش زد کرد. این گوش زد کردن از نظر تو همان گپ های دوستانه است یا مقالات تحلیلی و خبری؟ این تذکر دادن همان صعود های به قصد تکمیل کارنامه است یا گزارش نویسی دقیق و علمی و انتشار تجربیات فنی کاران؟
چهاردهم) اینکه ادعا کرده ای همه ی نویسندگان به یک سیاق تکراری می نویسند و همه به دنبال مقصر هستند، اگر از سوی فردی غیر از بابک ضیاء مطرح می شد، پذیرفتنی بود. اما همانگونه که انتظار نداشتی خبری ناقص و پر اشکال در سرود کوهستان منتشر شود ، هیچ انتظار نداشتم این ادعا را از زبان تو بشنوم! نمی دانم طرح سوال و جستجوگر بودن را چه باید نامید!؟ تعجب می کنم همه ی تحلیل های نوشته شده پیرامون حادثه ی گاشربروم را مردود دانسته و بر همه خط قرمز کشیدی! نمی دانم فراموش کرده ای نظرات مبسوط آقایان دکتر حیدری و دکتر صباغ و دکتر ستاری را که بسیار متفاوت از ما و روزنامه نگاران نوشتند؟ و آقای عباس محمدی که تنها یک مقاله ی مُثله شده ی او افتخار کسب جایزه ی جشنواره ی مطبوعات ورزشی را در بخش تحقیق کسب کرد؟ آنهم با مقاله ای تحلیلی در مورد حادثه ای کوه نوردی. شما که فنی کار هستید چرا تا امروز نگاه های تحلیلی و متفاوت خود را در مورد وقایع کوه نوردی از جامعه و همان ها که باید موضوع برایشان گوشزد شود ، دریغ کرده ای؟ این جامعه ی کوه نوردی تشنه به شدت نیازمند است عطش دانستن خود را فرونشانـَد؛ پس به سهم خود بر این دشت کم آب ببار و همین حادثه را با نگاهی متفاوت از شیوه های منسوخ کوه نویسان تحلیل فنی و علمی کن . اما اتهام شما نسبت به کوه نویسان را نخواهم پذیرفت . کوه نویسان اگر توانستند که قد راست کنند در عالم نوشتاری، بعد از حادثه ی گاشربروم-1 بود. حادثه ای که اینک در آستانه ی سومین سالروز آن با هم مکاتبه کردیم (26/5/1382) . اما همه ی آنها که نوشتند هرگز مقصری را جستجو نکردند. شاید من را چون پیگیر پاسخگویی نهادهای مسئول هستم بتوان به این سخن متهم کرد و ادعا که : فرشید فاریابی به دنبال مقصر و خونخواهی است! اما هرگز نمی توان مقالات دیگر نویسندگان را چنین گستاخانه و از روی عصبیت متهم کرد.از کوه نویسان خواسته ای که بنویسند! من هم با تو هم صدا هستم و می خواهم که بنویسند. اما از خودت هم سوالی دارم: مگر کوه نویسان از کجا آمده اند؟ شما که هم با فنون و برنامه های فنی کوه نوردی آشنا هستی و هم نوشتن را به خوبی می دانی چرا به این امر نمی پردازی؟ امیدوارم شما بنویسید و من موظف به پیگیری انتشار آن خواهم بود؛
پانزدهم) چند سطر پایانی نامه ات را هم تا حدودی در جملات بالاتر خود مورد توجه قرار دادم. اما عمل باید آگاهانه باشد. آگاهی با تامل بر تجربیات نهادینه می شود و این تامل به باور من در جهان نوشتار ممکن خواهد شد. آن هم با انتشار و قرار گرفتن در معرض داوری عموم. آن مسیر های 10 متری گشوده شده را به دقت در قید کلمات در آور تا اندک، اندک افراد بسیاری امکان کسب تجربیات بیشتر را خود تجربه کنند. بنویس که چه مخاطراتی داشت و چه تجربه های تازه ای برایت یه ارمغان آورد و در لذت خودت ما را هم شریک کن؛

با ارادت و احترام فراوان
دوست تو فرشید
26/5/84
...............................................................................................................

نگاه علی پارسایی به حادثه ی اندرس



سلام آقای فاریابی از روز پنجشنبه بخشی از ذهنم معطوف نامه آقای بابک ضیا بود که در سرود کوهستان قرار داده بودید. امروز شنبه هم پاسخ شما را خواندم. و بعد هم گزارش امداد گر پر تلاش محمد والی نژاد در وبلاگ یادداشت های یک کوهنورد.من افتخار آَشنایی با آقای ضیا را نداشته ام . چند مطلبی از ایشان در وبلاگ شما خوانده ام اما نوشته های ایشان از سر درد است و احساس مسئولیت شما هم دیدگاه های خودتان را بیان کرده اید. بد ندیدم دیدگاه های خودم را دراین باره برایتان بفرستم. شاید قابل خواندن باشند؛اتفاقی که در دره اندرس شاهدش بودیم و من بهتر می دانم از آن با عنوان فاجعه اندرس نام ببرم تا جاییکه می دانم در تاریخ کوهنوردی ما مشابه ای نداشته است . بیشترین تلفات انسانی تا قبل از انقلاب در کوه های کرمان و تیم دانشجویان تهرانی بوده و بعد از آن فاجعه یخ زدن کوهنوردان در توچال. اما مرگ 11 نفر با هم بدون حتی یک نجات یافته فاجعه ای است بس بزرگ و دردناک . پرداختن به این حادثه آن هم در چنین روزهایی کار آسانی نیست . می شود به دام احساسات صرف افتاد که طبیعی است. می توان تنها بصورت خبر با آن برخورد کرد . همان چیزی که در رسانه ها با آن روبرو بودیم . می توان به محل حادثه رفت . کاری که محمد ولی نژاد انجام داد به منطقه رفت و بعد روایت کرد. اما اجازه می دهید از دیدی دیگر به این فاجعه نگاه کنم. (اگر معادل انگلیسی اصلاحی را می آورم فقط برای این است که دوستان علاقمند با جستجو کلید واژه بتوانند به اطلاعات بیشتر برسند). در کوهنوردی خطرات به دو دسته تقسیم می شوند خطرات پیرامونی[1] OBJECTIVE HAZARDS و خطرات شخصی [2]SUBJECTIVE HAZARDSاصولا هم برای بررسی و تحلیل یک حادثه کوهنوردی ابتدا سعی می کنند در سطح کلان مشخص شود این حادثه جزو کدام دسته است بعد به بررسی های فاکتور های آن می پردازند . اجازه بدهید مثالی بزنم : فرضا مرگ یک کوهنورد در بهمن . درست است که بهمن جزو خطرات پیرامونی است ولی اگر آن کوهنورد می دانسته که آن شیب بهمن خیز است بارش برف هم انجام شده اما باز قصد عبور از بهمن را داشته باشد. علت اصلی اتفاق جزو خطرات شخصی طبقه بندی و بعد بنا به معیار های مربوطه تحلیل می شود . بعنوان نمونه گزارشات آلپاین کلوب آمریکا ACC و یا اتحادیه کوهنوران انگلیس The BMC نمونه های مشخصی از این شیوه بشمار می آِیند .اگر از هیاهوی خبری و رسانه ای در این باره بگذریم و واقع بین تر به این فاجعه نگاه کنیم آیا این فاجعه بخاطر اشتباهات فردی یا گروهی فنی رخ داده ؟

به گزارش محمد والی نژاد توجه کنیم:؛
تیم از دره بیرون آمده و یا در انتهای مسیر بود که دچار سیل شده است؛
از هوای خراب و یا باراش در رودخانه های روستاهای پایین دره خبری نبوده است ؛
حتی روستاییان احتمال بروز سیل را نمی دادند؛
اصلا بارونی توی چهارباغ نباریده بود که احتمال وقوع سیل داشته باشد؛
افرادی که توی چهار باغ بودند می گفتند فقط سمت بالای دره و نزدیکی های کندوان ابر سیاهی بوده است؛

اگر جان باختگان این فاجعه بر اثر سقوط حین فرود دچار حادثه می شدند اگر بر اثر اشکال در زنجیره حمایت دچار سانحه می شدند می توان آنان را به کوتاهی و سهل انگاری مقصر کرد. اما با نیم نگاهی به گزارش فوق الذکر و همچنین دقت در سابقه این شادروانان متوجه می شویم این حادثه را نمی توان در بخش خطرات شخصی SUBJECTIVE HAZARDS بخش بندی کنیم . وقتی آنان موفق به پیمایش مسیر شده اند و به انتهای آن یا بخش های انتهایی رسیده اند مشخص می شود شایستگی و توان و صلاحیت انجام این کار را داشتند بنابراین از جنبه فنی صرف نمی شود ایرادی به آنان گرفت؛ و آنان را کم تجربه و یا بی اطلاع و حتی ضربه زننده به کوهنوردی کشور دانست . در باره سیل من خودم ار رادیو پیش بینی باران و رگبار را برای آن چند روز شنیده بودم . و قبول دارم هشدار های هواشناسی داده شده بود . اما می خواهم به این نکته اشاره کنم ؛در کوهنوردی چند درصد تمام فعالیت ها بر مبنای پیش بینی آب و هوا صورت می گیرد؟ بسیاری از دوستان با تماس با ادارات هواشناسی و خط تلفن گویا آن سعی می کنند بهترین زمان اجرای برنامه خود را تعیین کنند بسیاری این روش را قبول ندارند و به روال های سنتی برنامه را اجرا می کنند. اما این فاجعه بوجود آمده برای این گروه چیزی بسیار بی سابقه تر از هر هشداری بود. شدت سیل در آن منطقه در چند ده سال گذشته بی سابقه بود. گواه آن خساراتی است که به چارباغ وارد شده . روستاییان بخاطر نزدیکی به طبیعت سعی می کنند خانه های خود را دور از هر مکان خطر ناکی بنا کنند. با توجه به وضع خاص این دره و روستای چارباغ سال ها بود که مسیر های سیلاب بخوبی برای محلی ها شناخته شده بود اما حجم وحشتناک آبی که از کوه سرایر شد ورای هر چیر دیگر بود.بسیاری از تهرانی ها سیل سال 1366 تجریش را بیاد دارند که چگونه بر دربند و تجریش و بل به تمام تهران تاخت ؟ آیا کسانی که آن روز در کوه بودند حتی اگر هواشناسی احتمال وجود رگبار شدید را می داد چیزی فراتر از باران های همیشگی را تصور می کردند؟ مطمئنا خیر. دره اندس بارها و بارها در شرایط بارانی و بالا آمدن آب پیموده شده در مه و باران و خطرات خاص خود را هم برای پیمایندگان خود داشته است . اما اتفاقی که در این فاجعه افتاد چیزی ورای حد پیش بینی بود. به گفته والی نژاد خط سیل تا 7 یا هشت متر ارتفاع در دره دیده می شد!! این حجم مهیب آب گل و لای چنان نیروی عظیمی بوجود می آورد که گریزی از آن نیست . این همان خطرات پیرامونی است که همیشه ما در کوهستان با آن روبرو هستیم .تمام آموزش ها تمام کلاس تمام تجارب برای ایجاد یک حاشیه ایمنی (safety margin)بین ما و این خطرات است اما هیچ آموزشی هیچ پیشگیریی نمی تواند محافظ صد در صدی در برابر این خطرات باشد.بنظر من درگذشتگان این فاجعه بسیار بد شانس بودند . در بدترین زمان در بدترین مکان حضور داشتند. همه ما بهمنی را به امید نریختن آن بریده ایم و به گیره ای سست آویزان شده ایم . این همان بخش جذاب و غیر قابل پیش بینی کوهنوردی است که باید برای عموم برای جامعه شکافته شود.اگر سال دیگر نه اصلا ماه دیگر یک تیم قصد پیمایش این دره را بنماید . اگر سابقه عبور از این دره را دشته باشد اگر سابقه چند بار عبور در باران را هم در کارنامه خود داشته باشد اگر بهترین ابزار و لوازم را با خود ببرد و به سلامت از دره بیرون بیاید . می توانیم بگوییم:ببینید کار این تیم درست بود. این تیم کم توجه نبود.بله می توان چنین گفت : اما بیاد داشته باشیم به احتمال بسیار زیاد این 11 نفر جان باخته چنین بودند تنها با یک تفاوت! سیل آن ها را بکام خود برد.سیلی که می توانست برای تیم فرضی مثال ما هم بوجود بیاید.یکسویه به این قضیه نگریستن و تیم سانحه دیده را متهم انگاشتن درست نیست . همانگونه که نمی توان انگشت تمام به سوی گروه یا هیئت یاهر ارگانی بلند نمود. باید به این واقعیت ساده توجه کرد این اتفاق خاص جزو نوادر طبیعی بود . اتفاقی که نمی شد پیش بینیش کرد.این دوستان حتی اگر با علم به خرابی و احتمال باران به داخل این دره رفتند نهایت و بدترین چیزی که پیش بینی می کردند تندآب ها و حجم بالای آب بود . که شاید سختی ( زیبایی ) کارشان را بالا می برد.دقیقا به همان علت که در زمستان به کوه می رویم . تمرین می کنیم ابزار گران قیمت را تهیه می کنیم زمان می گذاریم که در سرد ترین ماه سال به سرد و سخت ترین کوهی که می توانیم برویم .اگر این از پیش ما رفته گان چنین دیدی داشتند آیا می توان بر آنها خرده گرفت؟ بحث مسئولیت پذیری در اینجا با بحث حق انتخاب و آگاهی چنان در می آمیزد که بحث را به دامنه های اخلاق گرایی و کنکاش در آن می برد که من را در آن راهی نیست . به بحث خومان باز گردیم می توان از هر گروهی انتظار داشت که برای اجرای برنامه خود بهترین پیش بینی ها انجام دهد . همه جوانب را در نظر بگیرد اما اگر با همه این باید ها باز اتفاقی افتاد آن هم از زمره خطرات پیرامونی چه باید گفت؟ باید جامعه متاثر ما بداند ریسک بخشی از کوهنوردی است.همانند بسیاری دیگرازورزش ها. اطلاع رسانی شفاف به جامعه باید به گونه ای باشد که آن ها بدانند حتی با وجود تمام پیشگیری ها بازخطر همراه کوهنورد است . چشم پوشیدن به این واقعیت و نشان دادن تصویری غیر واقعی از کوهنوردی طبیعتا انتظار جامعه را بالا می برد و آن ها حساس می کند. چرا؟ چون که کوهنوردی بخصوص در رسانه های عام عمدتا فقط بصورت گل گشت و فعالیتی صرف برای سلامتی تعریف شده است . بدون هیچ خطری !؛آگاهی رسانی عام در باره کوهنوردی و تحلیل خاص از جانب دست اندکاران گرایش های فنی می تواند به روشن شدن این فضا کمک کند. بیاد داشته باشیم کوهنوردی براستی گام زدن در حاشیه خطر است . می توان خطرات را تا حد امکان کم کرد اما از آن نمی توان گریخت
بیاد داشته باشیم کوهنوردی براستی گام زدن در حاشیه خطر است . می توان خطرات را تا حد امکان کم کرد اما از آن نمی توان گریخت . اگر خطرات کوه را قبول نکنیم و چشم بر آن ببندیم یک راه داریم . هرگز به کوه نرویم !؛
یک خطرات پیرامونیان دسته از خطرات کوهستان که مربوط به عومال طبیعی است و انسان در آن نقشی ندارد
دو خطرات شخصی : خطراتی که به خاطر ضعف یا عدم توان یا نبود آموزش در کوهستان بوجود می آید
 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٤
    پيام ها    +