در ستایش جادوی سینما !

 

  

ماریان: او دوباره یافته است .

فردیناند: چه چیز را ؟

ماریان: ابدیت را .

فردیناند: فرار کن!

ماریان: همراه آفتاب ... ( از فیلم پیروی دیوانه ـ ژان لوک گدار) 

 

تصویرها و صداها را پایانی نیست ...

و آن لحظه هایی از جنس نور که بر پرده ی نقـــره ای می نشیند و بیش ترین و زیباترین عرصه های واقعیت و خیال را در تاریکی و خلوتی خود خواسته و با آمیزه ای از دلهره و اشتیاق برای تو رقم می زند .

و آن لحظه هایی که تجلی ناب ترین احساسات آدمی ست و بــــه سان آینه ای ٬ در پرتو انعکاس های بی پایانش ٬ عمیق ترین لذت های روحی را با آمـــیزه ای از عشـق و حسرت و رویا به او می نمایاند .

و آن لحظه هایی که هیچگاه بوی فراموشی ٬ فرسودگی خاطره و مرگ را به خود نمی گیرد . لحظه هایی که مثل صــــــدا ٬ محو نمی شود . رنــــگ نمی بازد . از یاد نمی رود .

رهایی از جادوی هنر سینما غیرممکن است . هـــنری که با نور ٬ راوی عشق و خرد می شود . هنری که با نور ٬ بارقه هایی از حقــــیقت و آزادی را خلق می کــند . هــــنری که ٬ مثل دوستی ٬ یاریت می کند تا راه های طولانی و دشوار زندگی را تاب بیاوری . 

« نوشته ی کلاغ ها ... در وبلاگ مشترک سینمائی» 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام ها    +