جاذبه های طبیعی ایران : جنت رودبار !

 دورترک، در بالا دست، نزدیک خورشید، در میان مه، بر فراز ابر، زیر بال پرنده، رو به نسیم، عروسی باکره، تن آسوده بود.  این‌جا نباید همان جایی باشد که باید.» چند روزی بود که این اندیشه رهایم نمی‌کرد. تا این که... در لحظه‌ای که رو به دریای مازندران ایستاده‌ بودم، نسیم گویی پیغامی برایم آورده بود: « روی برگردان و رو به بالا برو.»  روی برگرداندم، کوه بود. سبز بود. با خودم گفتم که آیا آنجا خواهد بود آنچه  می‌خواهم بیابم؟ دریا به کوه حواله‌ام کرده بود، باید می‌رفتم و جست‌وجو می‌کردم...و من رفتم.در نزدیکی عروس شهرهای شمال، دو راهی‌ای هست که یک‌راست می‌رود به سوی کوه. به سوی کوه سبز. با این که امسال زمستان بد تا کرده بود درختان را خشکانده و سوزانده بود، با این حال، سبز، رنگ غالب کوه و کوهپایه بود.  مدتی که رفتم به جنگل‌های دالخانی رسیدم. درختان بلندی دیدم و جاده‌ای که به سان مار در آن میان، رو به بالا می‌خزید. «اگر در آن روزی که مردمان کمتری به جنگل می‌روند، در این مکان باشی، حکم سکوت جنگل را درخواهی یافت؛ سکوتی که  آمیخته است با صدای نرم مارمولکی که می‌خزد و نسیمی که می‌وزد و بلبلی که می‌خواند.» 

در جنت رودبار گاوی بود که علف گورستان را بدون خواندن فاتحه می‌چرید و زنی بود که چادرشب به کمر بسته بود و شیر می‌فروخت. از آنها هم گذشتم. از «چرته» و «آرمو» و «پلهم جان»هم گذشتم و اما هنوز راه باقی بود. «پلهم» که اسمش را روی روستا گذاشته‌اند، نام یک نوع گیاه است که در کنار جاده می‌روید. همان گیاهی که بوی بدی دارد، اما دوای درد «گزنه» است. گزنه که بگزدت، پلهم به درد جانت می‌خورد...

از : همشهری آنلاین

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام ها    +