حادثه ی نانگاپاربات : واکنش وبلاگ نویسان کوه نورد

                                               

« ... قبل از هر چیز برای من به عنوان یک کوهنورد غیر حرفه ای و کسی که وقایع مربوط به این موضوع را دنبال می کند ، حادثه نانگاپاربات برایندی از رواج یک تفکر نادرست در جامعه کوهنوردی کشور است . تفکری که تلاش دارد کوهنوردی را ورزشی شهرت مدار ، مقام آور، مدال آور و قهرمانی معرفی نماید . تفکری که در آن فقط بالا رفتن و به قله رسیدن کمال مطلوب ، و در این راه استفاده از هر وسیله ای مجاز است . در این نگرش ، ارزشها فقط در بازوان قوی و کار فنی سطح بالا خلاصه می شود و چنانچه با معتقدان به این تفکر صحبتی از حفظ محیط کوهستان و مسئولیت کوهنوردان در این زمینه بکنید موضوع را به سخره گرفته و با زیرکی القابی چون بزچران و .... برایتان می سازند .

معتقدان به این تفکر سعی دارند عشق به موفقیت و افتخار را جایگزین عشق به کوه و طبیعت وجنبه های درونی و انسان ساز کوهنوردی کنند . این حادثه بازتابی از رشد این تفکر در میان بخشی از کوهنوردان کشور است ...دنیا به آخر نرسیده بوددر زمان دیگری می توانستید برای فتح نانگاپاربات اقدام کنید ،همیشه زمانی برای فتح یک قله هست چرا باید جان همنوردی که حداقل 25 روز با او نشستید و برخاستید و صحبت کردید و انس گرفتید را برای  صعود به قله و کسب افتخار به خطر انداختید ؟»

محمد نصیری فرد

.

...........................................................

 

.

« ...طبیعی خواهد بود که تمامی مسئولیت این اتفاق را برگردن سامان نعمتی بیاندازند ، این را به خوبی می شود در نوشته های مژگان خلیلی در طرفداری از هم باشگاهی هایش دید و احساس کرد. کاش اینان احترام به شعور مخاطب را یاد می گرفتند. کاش...گویا لیلا اسفندیاری ( سرپرست ) کاظم فریدیان ، احسان پرتوی نیا ، سهند عقدایی ، حسین ابولحسنی ، محمد نوروزی فراموش کرده اند که قبل از اینکه عضو تیم نانگاپاربات باشند ، قبل از اینکه فاتح این کوه باشند ، یک انسانند چون همه ی انسانهای دیگر و هیچ برتری نسبت به دیگران در این پهنه خاکی ندارند. همه با هم برابرند در مقام یک انسان... پس متاسف ایم برای خودمان و لیلا اسفندیاری ، سرپرست تیم نانگاپاربات به خاطر سقوط از قله های انسانیت! متاسف ایم برای خودمان ، لیلا اسفندیاری و دیگر اعضاء تیم نانگاپاربات برای اینکه مفهوم و معنای واژه سرپرستی نیاز به ترجمه پیدا کرده است! متاسف ایم برای خودمان و کاظم فریدیان نخستین ایرانی فاتح کی 2 و دیگر اعضای تیم بابت سقوط از قلل انسانیت! متاسف ایم برای خودمان و جامعه کوهنوردی مستقل ایران...»

 

احسان بشیر گنجی

.

...........................................................

« درود سامان
نمی دانم کجایی ؟
هیاهوی شهر را می شنوی ؟
هلهله جشن و پایکوبی ما را می شنوی ؟
نانگاپاربات جای بلندی است
لابد ار آن فراز نورافشانی شادمانه ما را می بینی
نمی دانم به شهر برخواهی گشت یا نه
نمی دانم ما را به هیاهوی خویش وانهاده ای ؟ و بر ما میخندی ؟
سامان ما رفیق توایم و دلتنگ توایم
خوش نشسته ای بر آن بلندا و به ما مینگری
شاید دیگر نمی خواهی به این شهر آلوده قدم بگذاری ؟
آن فراز باشکوه را رها نمی کنی ؟
باشد
اگر امروز  اگر فردا و اگر روزگاری دور
چشمان ما منتظر و گوش هامان به صدای توست
ای کوه ها بگویید چگونه صبر کنیم ؟
چگونه ؟
گوزوم یولدا ، قولاق سسده ، دیین نجه دوزوم داغلار

بدرود سامان »

 

عباس ثابتیان

.

............................................................

 

« واقعا برای همه افراد صعود کننده متاسفم که با این همه ادعا، نتوانستند این تیم را سامان دهند. آن هم از کاظم و لیلا که به دنبال کسب افتخارات کوهنوردی هستند.این کسب افتخارات به چه قیمتی برایتان مهم است؟؟به قیمت از دست دادن سامان نعمتی؟؟؟؟ و یا افرادی دیگر که در کارنامه اعمالتان به چشم میخورد. واقعاً صعود و یا فرود کامل برایتان این قدر مهم است که هم تیمیتان را به حال خودش رها می کنید؟؟؟

وا اسفا به حال خودمان که باز هم با تلنگری نه چندان کوچک بلکه تلنگری بزرگ  به قیمت جان سامان نعمتی بازهم خود را فریب دهیم و از دوستان نانگابارباتی خود تحت عنوان افرادی با اخلاق جوانمردانه و دوست دار تیم یاد کنیم. هنوز حادثه غار پروا و حوادثی شبیه آن یادمان نرفته است.( هر چند مدتهاست که عکس آن دو دوست از دیوار باشگاه دماوند رخت بر بسته است)...»

 

واگویه های باران

.

............................................................

 

« قبل از صعود به هر کوه باید به اندازه آن کوه بزرگ بود آنقدر بزرگ که بتوان به موقع بازگشت به موقع بازگرداند و هیچ چیز را مهمتر از برق شادی چشمان مادری منتظر در هنگام دیدن سلامت جگرگوشه اش مهم ندانست هیچ چیز را. و این چیزی است که همه باید بدانیم و بیاموزیم و به آن پایبند باشیم . وگرنه دیروز اوراز امروز سامان و فردا شاید یکی از ما . »

 

فرید(پزشکی کوهستان)

.

................................................................

 

« طی این چند روز سکوت کرده ایم و فقط برای سلامتی سامان دعا کرده ایم ... از نوشتن هر گونه مطلبی (دیدگاه شخصی) در مورد این قضیه خودداری کرده ایم تا متهم به برخورد احساسی با این مساله نشویم...و اما ... بعد از گذشت چندین روز از گم شدن سامان نعمتی در ارتفاع ۷۸۰۰ هنوز هیچگونه عملیات شاخصی در خصوص امداد یا نجات سامان انجام نشده... دو حادثه در یک زمان و در یک کوه و دو نوع مدیریت بحران...اینجا فاصله ها مشخص میشوند!...شبکه ماهواره ای ایتالیا از طریق پخش برنامه زنده و دعوت از بزرگترین کوهنورد دنیا(رینهولد مسنر) و برقراری ارتباط زنده تلفنی با کوهنوردان گمشده ! و آسیب دیده خود اهمیت این موضوع و همچنین امکانات خود را یاد آوری و از این طریق رینهولد اقدام به راهنمایی آنها میکند!...اما در این سو پس از گذشت۶ روز از بحران تازه متوجه شده ایم شرپاها مناسب انجام عملیات امداد نیستند!...تازه متوجه شده ایم تلفن ماهواره ای هم چیز خوبی است  و بهتره یکی از ایتالییهای گرفتار قرض کنیم ... !! »

 

مهدی سیدی

 

...............................................................................

 

« ... با صحبت های شما موافقم .  براستی باید جای دیگری دنبال مشکلاتی از این دست بود . جایی در ریشه . دماوندی ها  را زیاد نمیشناسم .  در حد چند نفر را از دور و یک نفرشان را از نزدیک . شما هم او را مانند من می شناسید .  ورود او به گروه ما مساوی بود با بروز بسیاری ناهنجاری های اخلاقی  و شخصیتی در سطح تیم ما . مواردی که تا قبل از آن اصلا وجود نداشت . مثلا شانتاز و جو سازی برای سرپرست شدن  . مثلا اینکه گزارش برنامه برفخانه نمونه در سطح باشگاه دماوند به نام باشگاه دماوند گزارش شود . مثلا اینکه برنامه ای که در دماوند برگزار میشود و فقط یک شرکت کننده در آن هستی را برنامه خود در یاهو گروپس نمونه اعلام کنی و بگویی که حق انتخاب نفرات با سرپرست است و تو هم که کسی را نمی بری ولی بگذار همگان بدانند که فلانی چه آدم خفنیست ..
شاید خنده دار باشد اما همین مباحث کوچک در تیم ما نزدیک بود مشکل آفرین شود و تنها را ه اخراج این کوه نورد باشگاه دماوند ازتیم ما بود . به نظر من باشگاه دماوند عده ای آدم عقده ای و مشکل دار به جامعه کوه نوردی تحویل می دهد ( درباره آن چند نفر که می شناسم می گویم وبقیه اعضا’ تیم منظوری ندارم ) افرادی که فقط و فقط سودای مطرح شدن در باشگاه رادر سر می پرورانند به هر قیمتی و با هر روشی . اینقدر مغرور تربیت میشوند که فقط فخر می فروشند . اینقدر تو خالی تربیت میشنود که همنوردانشان را در کوه ها و غارها یادگاری می گذارند .  اتفاق در کوهستان طبیعی ست . به ویژه در 8000 متری . اما این بچه گانه ترین اتفاق کوهستان بود . حتی گروه های توچالیست هم این گونه غیر حرفه ای عمل نمی کنند .  وقتی به تو یاد می دهند آنچه هستی نشان ندهی وقتی می گویند و تربیت می کنند که بسان بزها فقط از کوه ها بالا بروی . بالا می روی اما بسیاری از صفات انسانی را در پایین دست جا می گذاری .  برای سامان متاسفم و برای احمق هایی که صعود را تبریک می گویند متاسف تر . بسان بزها از کوه ها صعود کنید که قله های معرفت و دوستی جایی برای شما ندارند»

 

محمد تهرانی

 

 

 

 

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧
    پيام ها    +