رامین شجاعی : نقدی بر حادثه ی نانگاپاربات

 

 

 

 

 

 

 

آخرین یادداشت  رامین شجاعی در  وبلاگ داستان کوه ، به نقد و بررسی دقیق و همه جانبه ی حادثه ی پیش آمده در تیم اعزامی باشگاه دماوند به قله ی نانگاپاربات _ که به کشته شدن یکی از اعضای این تیم سامان نعمتی منجر شد _ اختصاص دارد . در قسمت هائی از تحلیل موشکافانه ی او می خوانیم :

«  همچون هر حادثه ای این حادثه ناگوار را نیز باید از جهات مختلفی بررسی نمود و باید به سوالاتی از این قبیل پاسخ داد؛ آیا حادثه غیر قابل اجتناب یا قابل پیش گیری بوده است؟ آیا کسی مقصر بوده یا مرتکب اشتباه شده است؟ آیا تنبیهی متوجه خاطیان احتمالی قائل خواهیم بود؟ اما قبل از آن باید به این سوال پاسخ دهیم که آیا اصلا قائل به تاثیر خطای انسانی در حوادث کوهنوردی هستیم یا نه؟...به نظر من یکی از بی پایه ترین استدلال ها برای توجیه حوادث کوهنوردی، طبیعی قلمداد نمودن همه آنهاست...در ورزش پرخظر و حساسی مانند کوهنوردی که کوچکترین اشتباه در محاسبه یا حتی یک لغزش ساده باعث از دست رفتن جان انسانی می شود بررسی و تحلیل حوادث نه تنها حق بازماندگان و جامعه کوهنوردان برای دانستن حقیقت و مواخذه خاطیان است بلکه راهی است جهت پرهیز از تکرار حوادث مشابه...مهمترین سوال این است که حادثه نانگاپاربات درکدام دسته بندی قرار می گیرد؟ آیا حادثه ای غیر قابل اجتناب ازنوع خطرات گریزناپذیر بوده است؟ یا خطای انسانی در آن نقش داشته است؟... در بدترین حالت سرپرست و مسئول فنی تیم با وقوف به حال نامساعد سامان و خطری که متوجه او جهت بازگشت انفرادی بوده است ترجیح داده اند صعود خود را فدای بازگرداندن او نکنند. و در بهترین حالت سرپرست و مسئول فنی گروه فرض کرده اند که سامان به سلامت می تواند به بارگاه بازگردد و تصمیم نامعقولی نگیرد. در این صورت عدم بازگشت سامان به سادگی نشان می دهد که آنها در تشخیص خود کاملا اشتباه کرده اند...به عقیده من تنها به این دلیل که سامان علائم ارتفاع زدگی را نشان داده بود نمی بایست او را به تنهایی بازمی گرداند. زیرا چنانچه شخصی ارتفاع زده شود خطر خیز مغزی یا ریوی بسیار بالا می رود که در این صورت در شرایطی قرار می گیرد که تعادل جسمی یا روانی خود را ممکن است به مقدار خطرناکی از دست بدهد. ارتفاع زدگی باتجربه و بی تجربه نمی شناسد و تحت این شرایط نباید هیچ کسی را تنها گذاشت. اصرار بیش از حد او برای صعود نیز نشانه دیگری بوده است که ممکن است تصمیم صحیحی اتخاذ نکند. بنابراین رها کردن سامان به حال خود یک اشتباه مسلم انسانی و قابل پیشگیری بوده است...نمی توان حادثه ای را تحلیل نمود و ریشه های بروز آن را از نظر دور داشت. راستی چرا در دو برنامه دشواری که فریدیان سرپرستی نموده یا مسئول فنی بوده است چنین حوادث غمباری رخ داده است؟...بسیار قبل از آنکه چهره واقعی فریدیان برایم آشکار شود به این نتیجه رسیده بودم که او صلاحیت سرپرستی برنامه های دشوار را ندارد. در مشاجره ای که بین ما در برنامه برودپیک رخ داد این موضوع را به او گفتم. و اضافه کردم:این بار اگر خون از دماغ کسی بیاید تو فقط اشتباه نکرده ای بلکه کاملا مقصری...به نظر من او صلاحیت ندارد چون از یک طرف از عنصر تشخیص خطرات درکوهنوردی بی بهره است؛ موضوعی که برای یک سرپرست یا مسئول فنی که اولین وظیفه اش حفظ سلامتی نفرات گروه است در درجه اول اهمیت قرا دارد. حوادث کوچک و بزرگ متعددی که برای خود او و نفرات تیمش اتفاق افتاده ناشی از همین موضوع است...از طرف دیگر یکی از مهمترین توانایی های سرپرستی قدرت تشخیص و قضاوت در مورد سطح توانایی روحی و جسمی نفرات گروه است. چنانچه اشاره کردم در بهترین حالت سرپرست و مسئول فنی تیم در تشخیص توانایی سامان اشتباه کردند...موارد دیگری هم هست که اگر آنها را به صورت مجزا در نظر بگیریم نمی توان با اطمینان در مورد آنها نظر داد ولی وقتی تعدادی از وقایع مشابه در شرایط گوناگون را در کنار یکدیگر قرا می دهیم می توانیم به یک نتیجه منطقی دست یابیم. در حادثه غار پراو گروه اول که از غار خارج شد حتی بعد از مدتی طولانی استراحت با اذعان به اینکه توان جسمانی بازگشت به غار را ندارد از کوهنوردان کرمانشاه تقاضای کمک کرد. سوال این است که آیا امکان این نبود که حداقل دو نفر از نفرات قوی تر گروه هر چه زودتر و در ساعت های حساس اولیه حادثه احتمالی، خود را به گروه دوم برسانند و نفر سوم از کوهنوردان کرمانشاه تقاضای کمک کند؟ در برنامه برودپیک فریدیان بعد از صعود قله فرعی حاضر نشد در بارگاه 3 در ارتفاع 7000 متری یک روز دیگر را سپری کند تا حداقل در حد انتقال خبر در صورت بروز حادثه ای برای من، که کاملا به تنهایی اقدام به صعود کرده بودم، فعالیتی انجام دهد. در این برنامه نیز برایم غیر قابل باور است که حداقل دو نفر از 5 نفر صعود کننده توانایی ماندن یک روز دیگر در بارگاه آخر را نداشته اند. آنها شب قبل را در هوای آزاد گذرانده بودند و ساعت چهار بعد از ظهر از بارگاه آخر سرازیر می شوند. چطور احتمال ندادند که ممکن است سامان نیز همچون آنها شب قبل را در هوای آزاد سر کرده و همچنان زنده باشد؟ چطور به این فکر نیفتادند که ممکن است سامان آن شب خود را به بارگاه برساند؟ در همان برنامه برودپیک شاهد بودم کوهنوردی که دچار توهم شده بود بعد از حدود 36 ساعت خروج از بارگاه آخر و در تلاش برای صعود قله در ارتفاعات 7000-8000 متر سرگردان شده بود که در نهایت توسط دوستانش نجات داده شد. به دلایلی که ذکر کردم فریدیان و خانم اسفندیاری قادر نیستند حداقل ایمنی را برای کوهنوردانی که تحت مسئولیت آنها به کوه می روند برآورده کنند و بنابراین صلاحیت چنین مسئولیت هایی را ندارند. کاملا بعید است خود آنها و دوستان سینه چاکشان چنین تصوری داشته باشند اما می پرسم چند نفر دیگر باید قربانی شوند تا آنها به این نتیجه برسند که توانایی مسئولیت پذیری در برنامه های دشوار را ندارند؟ آیا بهتر نیست همچون برنامه کی 2 با تیم های بین المللی به کوه بروند؟ جایی که از اساس هر کس مسئول خود است و مسئولیتی نسبت به دیگری ندارد؟...»

متن کامل نوشتار تحلیلی و دقیق رامین شجاعی در:

وبلاگ داستان کوه http://dastanekouh.blogspot.com

 

............................................................................

  

رامین شجاعی: هدایت جریان بر پایه ی دروغ و کژی توسط عباس محمدی !

 

 

 

 

 

..

.

« ...آقای عباس محمدی به نام انجمن کوهنوردان بیانیه "سوار بودن بر زورق یقین" را منتشر می نماید. فراموش می کند که تا دیروز از حقوق "قلم به دستان" دفاع می کرده و حال از جایگاه "رئیس" به منتقدین طعنه می زند که "کارگاه نقد و بررسی" راه می اندازند بدون اینکه کوچکترین استدلال یا شاهدی را برای ادعاهای خود ارائه کند. بعید نیست اگر این برخوردها و واکنش های منتقدین وجود نداشت روایت "طوفانی از باران و بهمن و سنگ" را به خوردمان نمی دادند.

متاسفانه عملکرد آقای محمدی در مورد حوادث مشابه گذشته یک علامت سوال بزرگ در مورد صداقت و بی طرفی وی ایجاد می کند. در حادثه دوبرار "بازی عشق و مرگ" را برای توجیه حادثه به کار می برد اما در حادثه گاشربروم I با 180 درجه تغییر موضع کسانی را که کوهنوردان را بدون آموزش های کامل در محیط کوهستان قرار می دهند مسئول و مقصر معرفی می کند. و متاسفانه در این حادثه بار دیگر وظیفه فراموش شده انجمن در دفاع از حقوق کوهنوردان را همچون گذشته فدای عملگرایی و مصلحت اندیشی می کند. آقای محمدی و دیگر عملگرایانی که (حقوق کوهنوردان به کنار) بنیادی ترین حق انسانی یعنی حفاظت از جان آدمی را فدای رشد کوهنوردی مستقل می کنند باید بدانند کوهنوردی مستقل اگر بر پایه های دروغ و کژی استوار شود جز اینکه روز به روز بیشتر به قهقرا رود نتیجه ای به دست نخواهد آورد. »

 

رامین شجاعی در وبلاگ داستان کوه

http://dastanekouh.blogspot.com

 

............................................................................................

به رامین شجاعی و با سلام و احترام!

لازم است به عنوان عضوی کوچک از جامعه ی کوه نوردی ایران و همچنین یکی از خوانندگان مطالب و نوشته های وبلاگ های کوه نوردی ٬ تشکر و سپاس خود را از آخرین یادداشت شما در نقد و بررسی دقیق و موشکافانه ی حادثه ی نانگاپاربات اعلام نمایم .

در نوشته ی  شما  ٬ دو نکته ـ بیش از هر مورد دیگری ـ نظرم را به خود جلب نمود .  ۱ـ اشاره ی شما به کاظم فریدیان مبنی بر «...به نظر من او صلاحیت ندارد چون از یک طرف از عنصر تشخیص خطرات درکوهنوردی بی بهره است؛ موضوعی که برای یک سرپرست یا مسئول فنی که اولین وظیفه اش حفظ سلامتی نفرات گروه است در درجه اول اهمیت قرا دارد... »  این تشخیص شما ٬ دقیقا و دقیقا همان تشخیص و نظری است که هیئت کارشناسی حادثه ی غار پراو ـ تعیین شده از طرف مدیریت آن زمان باشگاه دماوند (مهر ۸۱ ) ـ در باره ی کاظم فریدیان ارائه نمود و به زودی در همین وبلاگ آن را منتشر خواهم کرد .  ۲ـ اشاره ی شما به عباس محمدی و نقد عملکرد او در پیشبرد جریان بر پایه دروغ و کژی و فراموش کردن وظیفه ی دفاع از حقوق کوه نوردان . نوشته اید : عباس محمدی ٬ حقوق کوه نوردان را فدای عمل گرائی و مصلحت اندیشی می کند ... در چند روز گذشته ٬ شاهد بروز وقایع و رویدادهائی بوده ام که به صراحت می تواند تائیدی بر صحت تحلیل و قضاوت شما نسبت به عباس محمدی باشد . شاید در هفته ی آینده بتوانم به صورتی کامل و مفصل به آن اشاره داشته باشم . فقط بدانید که برایم بسیار جالب و حیرت انگیز بود وقتی خواندم از پیشبرد جریانی بر پایه ی دروغ و کژی توسط عباس محمدی نوشته اید و سیر قهقهرائی آن را مورد توجه قرار داده اید زیرا ... درست چند روز پیش از انتشار نوشته ی شما یعنی دقیقا روز سه شنبه و پس از پایان جلسه ی نشست انجمن کوه نوردان و در رابطه با موضوعی خاص (فشار باشگاه دماوند و جلسه ی طولانی مدیر عامل این باشگاه با مدیریت انجمن برای لغو عضویت فرامرز نصیری از انجمن کوه نوردان ایران !! به عبارت دیگر می خواهند بگویند : انجمن کوه نوردان ٬ انجمن همه کوه نوردان نیست !! انجمن کوه نوردانی ست که دماوندی ها و یا آرشی ها  می پسندند و انتخاب می کنند!! ) که هم اکنون عباس محمدی در حال پیشبرد آن در انجمن کوه نوردان است  همین موضوع را ... اما با کلمات و واژه هائی متفاوت ... به او گفتم . او می گفت : من چاره ای جز قبول فشار دماوندی ها ندارم . باشگاه دماوند ٬ انجمن کوه نوردان را تهدید کرده است که : انجمن یا جای ماست یا جای فرامرز نصیری !! آنها ۱۰ نفر هستند و تو یک نفر . من بین ۱۰ نفر و یک نفر باید آن ۱۰ نفر را انتخاب کنم . حتی اگر بدانم زور می گویند یا ناحق هستند . من باید نگران جریانی باشم که بوجود آورده ام (؟!) و باید فقط آن را مد نظر قرار دهم ... به او گفتم : جریانی که بخواهد بر پایه ی بی وجدانی و بی شرافتی و بی عدالتی و ... شکل بگیرد و یا پیش برده شود همان بهتر که ... دفاع از حقوق کوه نوردان در دیدگاه و بینش فکری عباس محمدی کوچکترین جایگاهی ندارد . امیدوارم بتوانم در هفته ی آینده به صورتی کامل و مفصل به این موضوع بپردازم !

لازم است به عنوان عضوی کوچک از جامعه ی کوه نوردی ایران و همچنین یکی از خوانندگان مطالب و نوشته های وبلاگ های کوه نوردی ٬ تشکر و سپاس خود را از آخرین یادداشت شما در نقد و بررسی دقیق و موشکافانه ی حادثه ی نانگاپاربات اعلام نمایم .

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
    پيام ها    +