از بخش پیام ها : نگاه منتقد ادبی به عملکرد فریدیان و عباس محمدی

جناب آقای رامین شجاعی ؛

سلام ؛

1 - به دروغ­پردازی­ها و بزرگ­نمایی­ها اشاره­ای مختصر و گذرا داشته­اید ؛ اگر کسی بخواهد آن­ها را به­طور کامل فهرست کند فکرمی­کنم به تنهایی یک بولتن خواهد شد ؛ اجازه دهید بنده هم یک مورد دیگر را اضافه کنم ؛ در خبر شمارۀ 8 پای­گاه اطلاع­رسانی تیم ، به تاریخ جمعه 7 تیر 1387 ، ای­میل و عکس­های ارسالی فریدیان از کمپ اصلی ، منتشر شد ؛ فریدیان می­نویسد :

« ... هزار متر ارتفاع یخچال با شیبی بین 60 تا 75 درجه ... »

حالا به عکس­های مربوط به این یخچال توجه کنید :

 

.

http://www.fa.iranianchallengers.com/modules.php?name=News&file=article&sid=41

همان­گونه که مشاهده می­کنید ، شیب کلی یخچال در قسمتی که در این دو عکس دیده می­شود ( با توجه به این­که هر دو عکس از پهلو گرفته شده­اند و نیم­رخ شیب را نشان می­دهند ) حدود 40 درجه و یا کم­تر است و اگر برخی قسمت­های جزئی را در نظر بگیریم شاید به زحمت به 45 درجه برسد ؛ لابد از نظر فریدیان ، این قسمت­ها که عکس آن­ها را به عنوان بخشی از همان یخچال منتشر می­کند ، جزء آن "هزار متر یخچال" نیستند ؛ شاید هم ما خبر نداریم و نمی­دانیم که در ریاضیات جدید 40 و 45 و کم­تر از آن ، بین 60 تا 75 است ؛ اگر فریدیان مفهوم درجه را می­داند و یا می­تواند شیب را تا حدودی درست تخمین بزند ، باید گفت که دروغ­پردازی و بزرگ­نمایی کرده است ؛ و اگر نمی­داند درجه چیست و یا نمی­تواند شیب را تا حدودی درست تخمین بزند ، چرا به خود اجازه می­دهد در مورد مسایلی که دانشش را ندارد اظهار نظر کند ؟

 



2 - ظاهراً آقای عباس محمدی منتظر اند تا باشگاه دماوند ، "پنجمین قربانی" را تقدیم کند تا شاید دربارۀ ایشان قلم رنجه فرمایند ؛ البته چون ایشان قویاً به کار نو در کوه­نوردی معتقد هستند و این عنوان را قبلاً به جای دیگری اعطا نموده­اند ممکن است منتظر « ششمین قربانی » باشند تا مقالۀ ایشان هم کاری نو در عرصۀ مطبوعات کوه­نوردی باشد ؛

عباس محمدی می­نویسد که 9 ماه پس از حادثۀ گاشربروم یک ، دست به قلم برده است ؛ فرصت نبود تا جست­وجویی در مورد صحت این مطلب انجام دهم ؛ فقط تصادفاً به مطلبی با عنوان "محمد اوراز ، شیر در زنجیر ... " در گاه­نامۀ شمارۀ 9 انجمن که در تاریخ بهمن 1382 یعنی کمی بیش از 5 ماه پس از حادثه منتشر شد ، برخورد نمودم ؛ لازم به توضیح نیست که مقالات مندرج در این گاه­نامه ممکن است هفته­ها و یا ماه­ها قبل نوشته شده باشند ؛ محمدی می­نویسد :

« اگرچه فدراسیون ، به­ویژه پس از مرگ اوراز ، کوشیده است تا با بیان عنوان­هایی مانند « مربی درجه یک » ، « مرد سال کوه­نوردی » ، « دارنده­ی عناوین مختلف جهانی » ، « قهرمان قهرمانان کوه­نوردی » ( گاهنامه­ی اورست ، شماره­ی 10 و ... ) از آن زنده­یاد چهره­ای بسیار برجسته ارایه دهد ( و این برای سلب مسئولیت احتمالی در خصوص مرگ او می­توانسته مؤثر باشد ) ، اما واقعیت این است که فدراسیون نتوانسته بود از جنبۀ فنی کوه­نوردی ، چیزی به اوراز اضافه کند که در ردیف کارهای هیمالیایی که جهانیان انجام می­دهند ، به معنای کارشناسانه ، باارزش به­شمار آید »

 

و حالا به سادگی می­توانید به جای "فدراسیون" و مرحوم "اوراز" ، « باشگاه دماوند » ( یا « تیم نانگاپاربات » یا « سرپرست و مسؤول فنی تیم » یا ... ) و مرحوم « سامان نعمتی » را قرار دهید و آن­­گاه ببینید که آیا برای گفتن یا نوشتن چنین جملاتی ، با وجود رفتار­هایی که پای­گاه اطلاع­رسانی تیم نانگاپاربات و نیز باشگاه دماوند از خود نشان داده است ، نیازی به انتظار برای شنیدن یا خواندن گزارش اعضای تیم و "تحلیل واقعه" هست یا خیر ؛

محمدی در همین مقاله می­نویسد :

« یک راه درس گرفتن ، نگاه انتقادی به حادثۀ پیش آمده ، و دیدن نقطه­ضعف­های دست­اندرکاران برنامه­ها است ؛ با این کار می­توان انتظار داشت که اگر حادثه­ای روی داد – که این در کوهستان طبیعی است – مدیریت شرایط بحرانی ، شیوه­های جستجو برای گم­شدگان ، رفتار اعضا با آسیب­دیدگان ... و اطلاع­رسانی پس از حادثه ، مطابق با استانداردها باشد ، و نشانه­ای از اهمال در آن یافت نشود »


لابد تا این­جای کار تمام این موارد به­خصوص آن مورد آخری مطابق با استانداردها بوده است و نشانه­ای از اهمال در آن یافت نشده است که آقای محمدی تمام کارخانه­ها و خطوط تولید انبوه مقاله و سخن­پردازی­های پرمایه را به علت تقارن با تعطیلات تابستانی به مرخصی فرستاده­اند و خود نیز "سوار" بر « تــایــتــانــیــک خوش­خیالی » شان ، در تدارک و مشغول "بازی عشق و مرگ" شده­اند ؛

 

 

از بخش پیام ها : وبلاگ های داستان کوه  و کوه نوشت

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
    پيام ها    +