دل آرام !

.

.

.

.

.

.

.

.

. « ... مگه میشه نوازش باد سرد کوهستانی رو بر گونه هات حس کرده باشی  و از کوه دل بکنی؟ مگه میشه از چشمه های پاک وزلال کوهستان ،کام تشنه ات گوارا شده باشد و دیگه دلت هوای طبیعت رو نکنه؟ مگه می شه حس خوب صعود را در اشک های بی ریا و در آغوش  گرفتن های همنوردات بر روی قله ها حس کرده باشی و دیگه قلبت برای تکرار این تجربه ها ی شیرین نزنه ؟  مگه می شه سنگ ، صخره و یخ وبرف وبوران رو لمس کرده باشی و با اونها درگیر شده باشی و دیگه از اونها خسته شده باشی ؟ مگه می شه گل های رنگارنگ طبیعت ، چشمانت را لطیفانه نوازش کرده باشند ودیگه دلت هوایی نوازش مجدد آنها نشه؟

 می دونم که خیلی خسته و دلتنگ شده ای ، می دونم  که دلت ،هوای بوی مست کننده پونه های پاک وتازه کنار جویبار رو کرده . می دونم ، خوب می دونم که می خوای از شهردل بکنی و دوباره بری  کوه . بری واز ته دل دوباه اون بالا فریادبکشی ، بری و دوباره اون گمشده ات رو پیدا کنی . گمشده ای که آرام دلته . دل آرام !  »

.

از وبلاگ : یادداشت های یک کوه نورد ( محمد والی نژاد )

http://mohammadvalinejad.persianblog.ir

 

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧
    پيام ها    +