بر آستانه دشتی که اینک سبزه ندارد ...

در سیلاب روز چهارشنبه گذشته که در بخش بازفت در ‪ ۱۱۰‬کیلومتری مرکز شهرستان چلگرد رخ داد، ‪ ۱۱‬نفر از عشایر کوچ رو جان باختند و در روستای لندی شهرستان اردل نیز براثر این حادثه دو نفر جان خود را از دست دادند.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

پاییز آرام آرام کوله بار زردش را بر رخساره کوه ، دشت و دمن پهن می‌کند تا ماه مهر را از نوک انگشتان سخاوتمندش پایین بریزد و صخره و سکوت و سنگ و شیب تند کوه ، نوای نی لبک و تصویر رود در آستانه حرکت باشد .  زنان استوار ، بانگ رحیل کوچ را با پژواکی بلند طنین انداز کرده و بار و بنه بر استران و چهارپایان گذارده و راه را در سنگلاخ‌های زاگرس پیر برای زیر گام گذاشتن تقسیم کرده بودند.  بازفت با انتهای جنگل بلوط ، آغاز سنگ و میانه رود ، در همسایگی تنگ چلو و دول انبار و شیمبار و تا کناره‌های تاراز ناهمواری‌های راه را به رخ کودکان و زنان و مردان عشایر بختیاری کشانده بود .  باید به آستانه کوه رفته باشی تا به قافله سنگ و سیلاب برسی و بعد صدای غرش رعد و برق در دست‌های زبر کوه‌های بازفت طنین انداز شود و هیچ حرکتی جز افتادن کوه روی جاده نشنوی . 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

کودکان عشایر همپای بزرگان خود رمه را شبانی می‌کنند و کوه را زیر گام های کوچک شان با ترک‌های فراخ در پاشنه ، رام می‌کنند ، تا رمه را سالم به مقصد برسانند ، که اگر ماندند در زیر آوار سیلاب مدفون می‌شدند .  بابا آب داد ، اما رود نزدیک است ، دو هزار متر بالاتر از صخره بابا را آب با خود برده  بود و نان از کف مادر در میان سنگ‌ها تکه تکه گیر کرده بود...   و این گونه بود که سیلاب به سیاه چادر زده بود و همه چیز را جز یادهای غمگین و داغ‌های ماندگار گذاشته بود . باید ایستاد و مشاهده کرد بر آستانه دشتی که اینک سبزه ندارد ، بر آستانه کوهی که قله‌اش ، پیراهن ابر را پاره پاره کرده است و نظاره کرد ، بر آستانه رودی که هیچ صخره‌ای را یارای ایستادن در برابر خروشش نیست...

عکس ها وخبر : ایرنا

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧
    پيام ها    +