آرزوی یک زندگی بهتر با آسمانی لاجوردی تر ...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

« در آغاز قرن بیست و یکم میلادی، از هر 35 نفر، یک نفر مهاجر است و از کشوری به کشور دیگر نقل مکان کرده است. اگر تمامی این مهاجران در یکجا زندگی کنند، این محل می تواند پنجمین کشور بزرگ دنیا باشد. همه در جست و جوی زندگی بهتری هستند. آسمانی لاجوردی تر و دشت هایی سبز تر و فراخ تر که گاه اگر آسمان خراشی نیز در دل آن باشد که بتوان در آن زیست که جرگه بهترین زندگی ها و مهاجرت ها است. اما گاهی این مهاجرت نه برای آسمان آبی تر و زیستن در یک آسمان خراش است که فقط ادامه حیات و ادامه زندگی در حداقل ترین شرایط تعریف می شود. نه اجبار سیاسی وجود دارد و نه دلتنگی اجتماعی. فقط ترس است. ترس برای زنده ماندن...و در این شرایط مهاجر غیرمجاز هم به این نحوه برخورد تن می داد چون تنها راه ادامه حیات او به عنوان یک مهاجر غیرمجاز بود. تنها راه برای زیستن. برای بزرگ شدن بچه هایی که بدون شناسنامه در این سرزمین زاده شدند و چشم امید دارند به زندگی نیک تر از سرزمین پدری. چرا که بسیاری از آنها مادرانی دارند که متولد همین سرزمین اند و از فقر و تجربه یک زندگی بهتر به این ازدواج تن داده اند. اکنون جامعه ایران با مفهوم و تعریف جدیدی از خانواده مواجه است. پدر افغان . مهاجر غیرمجاز . مادر ایرانی . شیوه ازدواج به شیوه شرعی و نه همراه با ثبت قانونی. فرزندان بی شناسنامه . بی سواد . بدون متعلق بودن به هیچ کشوری. بدون آینده . بدون داشتن آرزویی که در آن یک زندگی بهتر با آسمان لاجوردی تر وجود دارد ... روزنامه اعتماد ٢٨/٧/٨٧ »

.

عکس: اینترنت

  
نویسنده : فرامرز نصیری ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧
    پيام ها    +