بعد از باران ...

عکس از فرامرز نصیری ( الیمستان )

.

/ 3 نظر / 4 بازدید
ریحانه و شیدا

کاش زخمی که زدی بر دل من کاری بود یا به جای ((نه))جواب تو به من آری بود در اطاقی که تو می خوابی و بر می خیزی ... دل من کاش که یک ساعت دیواری بود باز کابوس جدایی ز تو از راه رسید کاش از این خواب مرا جرات بیداری بود من همان روز شدم عاشق چشمت که به شهر دوستت دارم یک جمله ی تکراری بود کاش زخمی که زدی خوب نمی شد هرگز آخر آن زخم سزاوار نگهداری بود برتن زخمی ام ای باد خزان خرده مگیر این همه زخم مرا از سر ناچاری بود

محمدرضا

میگم ببخشیدا میشه به من بگید این شعر زیبایی که این دوستان خوش ذوق ما نوشتن(ریحانه و شیدا)به عکس بعد از باران... چه ربطی داره؟!! (مگه اینکه برای پشه ی توی عکس گفته باشن که هم چشاش قشنگه هم زخمایی که میزنه همچین کاری نیست!!!!...)

فرامرز نصیری

حاج محمد رضا خان عزیز سلام احتمالا ربطی ندارد !! هدف دوستان خوش ذوق ما فقط تبلیغی کوچک و دعوت برای دیدار از وبلاگ نازنین شان بوده است . البته در زیبائی چشمان حشره ی عکس ما هم شکی نیست !! ضمنا ، برای آن پیام خصوصی قبلی هم در فرصتی مناسب حتما صحبت خواهیم کرد . فراموش نشده ! راستی حاجی جان ! اون میدان های مین در شلمچه و خرمشهر یادته ؟ یادش بخیر چه روزهائی بود ! حاجی جان خیلی مواظب خودت باش ها !