این روزها ...

 

من یکی را

دوست نداشتم

او هم مرا

دوست نداشت

یک روز

جایی قرار گذاشتیم

من نرفتم

او هم نیامد.

 

شعر: اوزدمیر آصف

عکس : فرامرز نصیری

 

 

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دوست

سلام خیلی دلنشین بود . حس غریب و قشنگی توی متن و عکس موج می زد.پاییز خوبی داشته باشی و تمام اونهایی که دوستشون داری سر قرارها حاضر باشند.

رضا موسوي

مثل هميشه عالي ... در ضمن هفته پيش رفتيم به جنگل هاي طبرستان، جاي شما خيلي خالي بود [گل][گل][گل]

فرید

سلام من هم اینجا نیامدم و این کامنت را هم من ننوشتم ! درود

یه همنورد

سلام خدمت جناب نصیری عزیز، ضمن تشکر به خاطر هم عکس و هم متن زیباتون، نکته جالب کامنتینگ این پست حضور حسین رضایی بود، البته اگر واقعا خودشون باشن. تا حالا ندیده بودم در مورد مطالب شما نظر بدن. به هر حال شاد باشید

مامان حسن

خیلی زیبا بود و تامل برانگیز... روح اجتماعی طلب انسان هست روح دوسداشتن ذاتی انسان... که حتی وختی هم دوست نداره همنوعش را باز به فکر قرار هست...هرچند بی سرانجام . . روزنه ی امید[لبخند]

فانی

هیچ وقت به یه نیمکت خالی، به یه جای خالی این جوری نگاه نکرده بودم .

عباس ایلاقی

من فرامرز نصیری را دوست نداشتم او هم مرا دوست نداشت یک روز من رفتم وبلاگش کامنت گذاشتم او نیامد . من هم دیگر نمی روم [چشمک][گل]

عباس ایلاقی

[گل][گل][گل][گل]