حامد کرامت و شاهکارهای سرپرستی در باشگاه دماوند؟!

به مدیران باشگاه دماوند

با سلام و احترام

 

_ بر کسی پوشیده نیست که  طی یک دهه‌ی گذشته ، غلبه و حاکمیت  تفکر و فرهنگ " اجرای برنامه در هر شرایطی و با  ریسک بالا " و یا " صعود قله به هر قیمت ممکن " آسیب‌ها و هزینه‌های سنگینی را برای باشگاه دماوند به دنبال داشته است .

 

_ غلبه و حاکمیت این تفکر و فرهنگ موجب گردید ، باشگاهی که نامش همواره یادآور اساتید و مربیانی کارآزموده و قابل احترام و همچنین سابقه‌ای قابل تحسین از برنامه‌های ارزنده و درخشان در تاریخ کوه‌نوردی ایران بود به تشکلی رکود‌دار تلفات انسانی در ورزش کوه بدل شود.

 

_ شاید بتوانیم نقطه‌ی آغاز حوادث منجر به تلفات انسانی در باشگاه دماوند را زمستان سال 74 بدانیم. آن زمان که تفکر " اجرای برنامه در هر شرایطی و با ریسک بالا و صعود قله به هر قیمت ممکن" نزد حامد کرامت و اشتباهات او در تشخیص مسیر ، مرگ تلخ و دردناک امیررضا امیرامینی در کوهستان کهار را رقم زد .

 

_ قبلا و در همین وبلاگ خطاب به مدیران عزیز باشگاه دماوند نوشته بودیم که برای پشت سر گذاشتن این دوران تلخ و تاسف بار ، بازنگری و انجام اصلاحاتی بنیادین و رادیکال در نظام آموزشی با هدف پرورش نسل جدیدی از اعضا و مربیان ، یک ضرورت جدی و انکارناپذیر است .

 

_ لطفا نگذارید باشگاه دماوند در مسیر بازگشت به گذشته قرار گیرد!   لطفا توجه به ایمنی و سلامت اعضا در اجرای برنامه های کوه ... مخصوصا برنامه های آموزشی و برنامه های اعضای جدید در دوران آزمایشی ... را جدی بگیرید!   لطفا در انتخاب سرپرستان ، توجه جدی به سوابق و نحوه ی تفکر و فرهنگ آنان را فراموش نکنید!

 

_ حادثه‌ی کوهستان کهار و مرگ امیر امینی در کارنامه‌ی حامد کرامت فقط یک اتفاق نبود! به نظر می‌رسد اجرای برنامه‌های با ریسک بالا و بی‌توجهی به اصول و بنیان‌های این ورزش توسط او همچنان ادامه دارد!! ... داستان صعودی آشفته و فرودی آشفته‌تر را که فراموش نکرده‌اید؟!  صعود قله به هر قیمتی و گم کردن مسیر حتی با وجود جی پی اس در برنامه ای تحت سرپرستی حامد کرامت در بهار امسال را می‌گویم!!

   

_ چندی پیش نیز حامد کرامت سرپرستی تیمی پرجمعیت از اعضای آزمایشی باشگاه دماوند را جهت صعود دماوند از مسیر جنوبی بر عهده داشت . گزارش خانم روشنک هوشمند در وبلاگ شخصی‌اش ( دیوار نوشته ) در صورت واقعیت می تواند حاوی نکات و نمونه‌های حیرت‌انگیزی از شاهکارهای(!) سرپرستی حامد کرامت در عدم احساس مسئولیت و چگونگی مواجهه و راهبری اعضای جدید باشد و نشان دهنده ی شاهکارهایی باورنکردنی از نحوه‌ی رفتار و آموزش به کسانی که آمده‌اند زنده‌گی و نگاه جدی خود را در ورزش کوه با باشگاه دماوند آغاز کنند:

"... آقای کرامت از آن بالا اتمام حجت کرد که هر که آمد بالا دیگر نمی تواند میانه راه برگردد و باید تا آخرش بیاید و هر که نمی خواهد بیاید همین جا تصمیمش را بگیرد و برگردد چون اگر حال کسی آن بالا بد شد کاری از دست ما ساخته نیست و مسئولیتش با خودش است... وبلاگ دیوار نوشته"

 

_ برای مدیران باشگاه دماوند ، نگاه جدی و مسئولانه به گزارش روشنک هوشمند و تحقیق پیرامون آن ... و نقدو بررسی روش‌های سرپرستی حامد کرامت ... یک ضرورت تشکیلاتی به شمار می‌آید .    با حضور جمعی از بهترین مربیان باشگاه ، عملکرد او در این برنامه و یا به عبارت بهتر تفکر و فرهنگ او در کوه‌نوردی را به بحث و گفت و گو بگذارید.    

 

 

 

/ 49 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

من در برنامه هایی که حامد کرامت سرپرست بوده شرکت کردم. چون خودش از نظر بدنی وفنی بسیار آماده ست نگاه تحقیر آمیزی نسبت به تازه کارها و بچه های ضعیف تر دارد گاهی اوقات حتا عمدا سرعتش را تند می کند تا آن ها که ضعیف تر هستند کم بیاورند. این را به روی این افراد هم می آورد. خلاصه برخوردش فقط با یکعده از دوستانش خوب است و بقیه را تحقیر می کند آنها را وادار می کند که به او به چشم یک اسطوره نگاه کنند. با این که از نظر فنی می شود کلی چیز از او یاد گرفت اما من آدم ترجیح می دهد چندان با او روبه رو نشود

//

سلام ، به عنوان یک دوست نادیده از همه عزیزان درخواست میکنم این بحث رو دیگه ادامه ندید چون ازمسیر عادی خارج شده وبیشتر شبیه رینگ بوکس شده «یکی بزن ،یکی بخور» بابا بسه دیگه؛ لطفن ! آتش بس اعلام کنید [گل]

بشیر شادروان

سلام آقای نصیری من قصد دفاع از کسی را ندارم اما گمان میکنم وبلاگ کلاغ ها اگر بخواهد در نقشی که برای خود تعریف کرده است یعنی مرجعی بی طرف و نقاد برای کوهنوردی امروز ما، پابرجا بماند و در طول زمان روز به روز بر اعتبار آن افزوده شود، لازم است از احساسات و تمایلات شخصی نویسنده را بر نقدهای آن بکاهد. دیگر بر همه عیان شده است که کوچکترین حرف و سخنی که در باشگاه دماوند اتفاق بیافتد تبدیل به یک معضل و حادثه جهانی در کلاغها می شود. اگر نقد فجایعی که قبلاً در باشگاه اتفاق افتاده است را ناظری بیطرف اعلام نماید مسلماً تاثیر بیشتری خواهد داشت تا کسی که همیشه با غرض صحبت کند. من به شخصه نقد شما را در خصوص برنامه بهمن 88 را یکی از فنی ترین و مستدل ترین نقدهایی که در کوهنوردی دیده ام می دانم. اما بسیاری از نقدهای شما مانند این را فقط تسویه حساب شخصی میدانم. مطمئن هستم که برای شما هم با این سابقه کوهنوردی پیش آمده است که در یک تیم یک نفر نسبت به مسایل اعتراض کند و دلخوری پیش آید اما شما این دلخوری کوچک را دستاویزی برای بیان احساسات و تمایلات خویش قرار داده اید. اعتبار کلاغها را ارزان نفروشید.

مطلع

یکی از اتفاقاتی را که در اردوی دماوند رخ داده و بر آن سرپوش گذاشتند بهمنی بوده که در هنگام تراورس کافر دره سقوط میکنه و تیم باشگاه دماوند از اون جان سالم به در میبره ولی سرپرستان و اعضای تیم همواره بر اون سرپوش گذاشته و حتی نزدیکترینها به باشگاه دماوند از این اتفاق مطلع نشدند. من این اتفاق را چندهفته بعد از زبان مسئول پناهگاه بارگاه سوم شنیدم ولی بعد از اون با هرکسی از اعضای باشگاه در موردش صحبت کردم اظهار بی اطلاعی میکرد.

روشنک

آقای شادروان : ببخشید شما انگار موضوع را چپکی فهمیده اید یا اصلن نفهمیده اید. شما جایی در کوهنوشتهای من ردی از دلخوری و شکایت می بینید؟!.. البته قبل از پینوشتها!.. این دوستان شما بودند که پارانویایشان نابودشان کرد و از یک گزارش برنامه صادقانه به لشکرکشی و ناسزانویسی و تشکیل کمپین روی آوردند .. من پینوشتها را بعد از این ماجراهای مسخره نوشتم .. حالا کی اینجا دارد فله ای و کیلویی تسویه حساب می کند؟ شماها یا منتقدین شما؟ شما اشتباه بزرگی را مرتکیب شدید. زود عصبانی شدید و زود قضاوت کردید و نتیجه اش به ضرر شما تمام شد. قبول کنید! نمی کنید هم به درک.. بنشینید آنقدر بد و بیراه برای من توی کامنت دونی بفرستید و.. تهدید و فحش و تهمت و افترا بفرستید تا همان اندک آبروی نداشته تان را هم بر باد دهید .. برای من زحمتش یک کلیک بر روی دیلیت است. داشتم با خودم فکر می کردم اگر این روحیه همکاری و تشکیل کمپین درباره موضوعات مثبت و بهتر و مهمتری بود ایران ما چه میییییییشد!.. خدای من! واقعن که از شماست که بر شما و ماست. حماقت همیشه فاجعه بار است. بدرود!

روشنک

پساپینوشت (!) : یکی از خانمهای گروه که یکی از معدود افراد متین و با فرهنگ کلاس بود برای من اس ام اس فرستاده که امضای او جعل شده و با فردی که چنین کار زشتی به جای ایشان انجام داده هم برخورد کرده!.. از تصورم خارج است این میزان کینه بر ضد خودم که حتی منجر به جعل امضاء علیه من شده است. واقعن که خجالت دارد. من اگر جای مرتکبین بودم آب میشدم و به زمین فرو می رفتم.. ............ آقای نصیری این پساپینوشت را تازه اضافه کردم!.. واقعن آدم شوکه می شود از درجه وقاحت و پستی این آدمها!.. جعل امضا برای تخریب شخصیت یک کوهنویس که تنها جرمش نوشتن از برنامه بوده و انتقاد صادقانه و البته دفاع از شرف و فردیتش در برابر یک عده لمپن!.. واقعن هر که از این ادمها بخواهد طرفداری کند آبروی خودش را برده .. اینها جای دفاع هم برای خود نگذاشته اند .. برای هزارمیم بار متأسفم!

کاوه

بعضی وقت ها فکر می کنم که چقدر خوب است که پایان دوران کوهنوردی من با شروع بعضی ها مقارن شده است. اون وقت ها نمی خواهم بگویم که اصلا" اینطور نبود ولی اینقدر هم نبود. شپش ما هم اینقدر منیژه خانوم نبود. اینطور هم اصلا" با هم صحبت نمی کردیم. جلیل جان ( انفرادی ) روحت قرین رحمت حق که وقتی در یکی از برنامه های علم کوه وقتی پایم در حوالی سنگ کشتی پیچید، کل برنامه گروه به خاطر من لغو شد. نادر عزیز ( عزیز محمدی ) خدا حفظت کند وقتی به دلیل همین مورد مشابه در همان محل با وجود یک سال برنامه ریزی و بدبختی و پول جور کردن به همان دلیل کل گروه برنامه را لغو کردند. بگذریم. خوشحالم که حداقل با امثال بعضی عالی مقامان و عالی جنابان دیگر کوهنوردی که چه عرض کنم، کوه پیمایی هم نمی کنم. فرامرز جان نصیری جمال خودم را عشق است !!![لبخند]

بشیر شادروان

جناب آقای نصیری؛ سلام مجدد 1- اگر از بحث تعارفات و تعریف لغات نامه و نقد که من فرق آنها را نمی دانم، و اظهار نظر فله ای و این حرفها بگذریم نمی دانم چرا اگر کسی کوچکترین نقد را به عملکرد شما داشته باشد اینگونه برمی‌آشوبید؟ مگر من چه گفتم؟ شما که در جایگاه منتقد، حق خود می‌دانید که دیگران و برنامه های آن‌ها را نقد کنید آیا فقط این حق را برای خود قائل هستید؟ ساحت شما از نقد به دور است؟ منتقدین ما در هر رشته‌ای همیشه از تحمل کم دیگران شکایت می‌کنند اما آیا خود اینگونه نیستند؟ 2- گفته اید که کیلویی حرف زده ام و دلیل و مدرک بیاورم، بزرگترین دلیل و مدرک من صحبت‌های خود شماست. در تنها باری که به کافه کوه آمدم و دو سه نفری و دوستانه صحبت می‌کردیم، بحث باشگاه دماوند پیش آمد. شما خودتان گفتید که من چون می‌دانم که صحبت‌هایم در باشگاه چه بازتابی و واکنشی دارد اینگونه می‌نویسم (نقل به مضمون). خوب من خودم این حرف را از شما شنیدم، این چه ربطی به دفاع از حامد کرامت و دیگران دارد. حرف من این بود که وقتی با این هدف می نویسید به مرور جایگاه منتقد بی‌طرف را از دست می‌دهید هرچند که این واقعن به من ربطی ندارد و فقط به شما ربط دارد

بشیر شادروان

3- چندین بار از برنامه کهار که منجر به فوت زنده‌یاد امیر امینی شد و دیگر برنامه‌ها یاد کرده‌اید، کسی قصد دفاع از اشتباهات دیگران و به خصوص حامد کرامت را ندارد اما چرا نقد این برنامه را کامل نمی‌نویسید و یا اگر نوشته‌اید لینکش را نمی‌گذارید. بگذارید کسی مثل من که هیچ در جریان آن برنامه نبوده است، از اشتباهات آن برنامه درس بگیرد تا دوباره آن اتفاق نیافتد. 4- من هم امیدوارم که روزی بتوان به اسب هر سلطانی یابو گفت و به پر قبای کسی هم برنخورد و این مسلماً شامل خود منتقدان نیز خواهد شد. من هم الان می‌توانم ادعا کنم که انتقادی در کمال ادب و احترام به شما کردم و دیگرانی تنشان کهیر زد، کبود شدند، جان برکف، کف بر لب هرچه بر قلمشان آمد نثارم کردند. آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آینه شکستن خطاست

ع.رضاپور

تو دهه ی هشتاد و اردوهای استانی و کشوری من اینطور سیستمایی رو دیدم ولی باورم نمیشه تو دهه ی نود کسی دیگه اینطور کوهنوردی کنه ..سرپرست اصلی و کمک سرپرست و دستور بیدار باش و شماره بندی صف وخشم شب ... بابا جمع کنید اخه حیف ازادی کوه نیست با این سطحی نگریا و پلیس بازی خرابش کنید ... نظم و دیسپلین جای خودش اما این رفتارا دیگه واقعا...