در سالگرد تراژدی مهر

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

اینگونه که در من می نگری

بازمی مانم از سخن...و دریا معنای مرداب های پوسیده می شود

اینگونه که در من می نگری

باز می مانم از نفس...و خورشید در کهکشان تلخش نمی تابد

اینگونه که در من می نگری

باز می مانم از تپش...و اندوه ماه در نبض گندمگون خاک می دمد

چرا که آبشار تبسم تو ، مفهوم زلالی دریاست

و کهکشان بزرگ دستانت ، آسایش بی انتها

و چشمانت ، دو عصاره مهر و زیبایی

.

گرامی باد یاد و خاطره ی  ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی ... که در حادثه ی غار پراو ( ١۶ مهر ماه ۱۳۸۱ ) برای همیشه به ابدیت روشن جهان پیوستند .

.

.

_______________________

اجرای برنامه ی پیمایش کامل غار پراو در مهر ماه ١٣٨١  به سرپرستی  کاظم فریدیان ، به بحرانی بزرگ در تشکیلات باشگاه دماوند و افکار عمومی جامعه ی کوه نوردی ایران منجر گردید . در این برنامه و به دلیل اشتباهات مسلم و مرگبار فریدیان در انجام وظایف مشخص سرپرستی ، ویکتوریا کیانی راد در ساعت ١٨ روز شانزدهم  مهر ٨١ و امیر احمدی در حدود ساعت ٢٢ همان روز جان خود را از دست دادند و اجسادشان برای همیشه در عمق ۴٨۵ متری این غار باقی ماند ... عناوین اشتباهات مسلم و مرگبار کاظم فریدیان در گزارش هیئت مدیره ی آن زمان باشگاه دماوند به صورتی مشخص ، چنین بیان شده است :  «  ... گروه بندی نامناسب افراد توسط سرپرست ... عدم انتخاب سرپرست برای تیم دوم ... عدم پیش بینی امداد رسانی جهت حوادث احتمالی توسط سرپرست ...مجموع گزارشات ، تحقیقات و مستندات حادثه غار پراو  »

/ 6 نظر / 5 بازدید
_

_

شهرام عباس نژاد

دردیست غیر مردن کان را شفا نباشد پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن در غم فقدانشون سوختم و میسوزم و کوهها رو به یادشون صعود میکنم..

پرهام

بسیار ممنون و سپاسگذارم از اینکه اخبار واقعی رو اعلام میکنید-وبسیار متاسفم از این حوادث جانگداز-روحشان شاد

مجید کاشیان

سلام متنی به قلم شما در آن سالهای تلخ بر روی کاغذ آورده شده که سال پیش یکی از دوستان در باشگاه به یاد بچه ها خواند. ممنون میشم اگر زحمتی نیست آن را برایم به صورت خصوصی ارسال کنید.

سلام

سلام فرامرز این شعر مال خودت است؟ فوق العاده است خلاصه سراینده اش هرکی هست, دل ادم با خوندنش اب میشه... ولی حیف که این شعر زیبا را برای این مطلب نوشتی.. حیف هم از تو و هم از امیرو ویکتوریا که به نظر میرسه با این طرزنوشتنت داری از اونها استفاده ابزاری میکنی .. واقعا حیف از تو و از این شعر و هم از امیر و ویکتوریا....این مطلب را فقط برای خودت نوشتم

کلاغ ها

به سلام و با سلام از اینکه استنباط " استفاده ابزاری" از ویکتوریا و امیر داشته ای عمیقا و عمیقا متاسف شدم . چه استفاده ابزاری ؟ در جهت کدام اهداف و منافع ؟ چرا عادت داری ... خو گرفته ای ... که اینقدر زود و بدون پشتوانه قضاوت کنی ؟ گاهی ... فقط گاهی ... از خواندن چنین اظهار نظرها و پیش داوری ها و قضاوت هائی ... حالت تهوع بهم دست می دهد ! از خودم ، از جامعه ای که در آن زندگی می کنم و از این همه عقب ماندگی فکری و فرهنگی ... ------------------ بهرحال سلام جان ! خیلی نگران استفاده ابزاری از ویکتوریا و امیر نباش . متن مورد اشاره تو در همان روزهای رسیدن خبر مرگ آنها ( مهر 81 ) نوشته شده و در مناسبت های مختلف در باشگاه دماوند و جاهای دیگر هم خوانده شده و ( متن ) کامل آن در وبلاگ سودر و یا وبلاگ سکوت و سپیدی موجود است . یعنی حکایتی مربوط به الان و قضایای الان نیست . همین . سلام جان خداحافظ !