صورت های آفتاب خورده و چشمان درخشان در کتاب خانه فاطمه ها

انتشار مطلبی در باره‌ی کتاب‌خانه‌ی فاطمه‌ها (وبلاگ کلاغ‌ها_اسفند90) و طرح گفت و گوئی کوتاه در آخرین کافه کوه ، انگیزه‌ای شد تا دوست کوه‌نورد و همنورد خوب‌مان خانم دکتر نیکو نیک‌نفس به همراه همسر‌شان، به منظور دیدار از این کوچک‌ترین کتاب‌خانه‌ی دنیا ، در ایام عید عازم روستای دهکهان شوند:

از این که این بار گشت و گذارمان هدفی غیر از خوش گذرانی یا کوه داشت خوشحال بودم . هرچند خوب که فکرش  را بکنی این هم خودخواهی‌ست ولی باز... به هر حال روستای دهکهان هستیم در کهنوج . معمولی ، روستاوار با کپر ها و خانه ها نامرتب، بدون شکلی یا تعریفی یا هویتی .  فقط معلوم است جایی در جنوب است . زنگ زدیم با موتور آمدند دنبالمان . از "کوچه‌های" ده گذشتیم و خیلی یهویی اتاقی که عکسش را دیده بودیم نمایان شد .

گفته بودند کوچک‌ترین کتاب‌خانه، ولی نه این قدر کوچک! اتاقی بود، یا انباری به هر حال هرچه بود با آن میز وسطش 5-6 نفر به زور جا می‌شدند .  خوبیش برای فاطمه ها این بود که با خیال راحت می آمدند و در سکوت درس می‌خواندند. وقتی تعداد کتاب‌های قفسه‌ها و بعد بسته‌های کتاب انباری را دیدم از کیسه کتابی خودم خجالت  کشیدم. بعد هم با توضیحات آقای میرشکاری و خواهرشان ، بقیه سخن‌رانی را که حاضر کرده بودم قورت دادم.  فرزاد میر‌شکاری معلمی ست از همین روستا که کار را شروع کرده و فاطمه‌ها _ که ابدا خیالی نیستند_  آن را ادامه می‌دهند . این 3 دختر واقعا مسوول کتابخانه‌اند. کتاب امانت می‌دهند . کتاب می‌خوانند و خلاصه‌نویسی می‌کنند. مطالب را به زبان محلی برای همشاگردی‌هایشان بازگو می‌کنند.  برنامه شب عید برای روستا می‌گذارند . خیلی جدی اند. آرزوهایی بسیار فراتر از آن حوالی دارند. ایده‌ها و نظراتشان را برای حل مشکلات می‌نویسند و صحبت می کنند( باید یاد بگیرم) و ضمنا زیاد اهل حرف زدن هم نیستند. همه این‌ها را دیدم یا خواهر آقای میرشکاری برایم تعریف کرد در‌ حالی که 3 فاطمه با چادر گل گلیشان با صورت آفتاب سوخته و چشم های درخشان کنار دیوار سر به زیرگوش می دادند .

کتاب‌خانه بسیار کوچک آن‌ها اکنون 106  عضو دارد و دارند به تاسیس کتاب‌خانه در روستاهای اطراف و حتی خارج استان  کمک می‌کنند ... توضیح بیشتری نمی‌دهم. کتاب‌خانه اکنون غیر از کتاب به  فضا، قفسه ، کامپیوتر، دوربین و چیزهای دیگری که نمی دانم نیاز دارد و به نظر خودم به یک کمک فکری از طرف فردی وارد در امر فرهنگی و آموزشی کودکان و نوجوانان البته نه از نوع رسمی و کلیشه ای. به هر حال وبلاگ کتاب خانه را بخوانید و می توانید با ایمیل آقای میرشکاری تماس بگیرید . حتی نمی‌توانید تصور کنید چه میل  عظیمی به یاد‌گیری و چه نیروی فرهنگی بالقوه‌ای در آن جا موج می‌زند.  مطمئنم که آنها تنها نیستند و این جای امیدواری فراوان دارد. ایمیل آقای میرشکاری :  f.mirshekary@yahoo.com

 

.

 عکس‌ها از مهیار ماهجوئی

.

 

 

 

/ 4 نظر / 14 بازدید

http://fatemeha.ir/index.php/fa/صفحه-اصلی.html

رضا نجفی

سلام آقای نصیری عزیز از اینکه در یادداشت قبلی اسم کوچیک شما رو بجای فامیلی نوشتم معذرت می خوام. نمی دونم چرا از برنامه آسمان کوه به بعد همیشه آقای فرامرزی توی ذهنم بود و علیرغم اینکه تقریباَ هر روز به وبلاگ شما سر می زنم و اسمتون جلوی چشمم هست باز هم این اشتباه رخ داد . در هر صورت پوزش بنده رو بپذیرید. در ضمن باعث افتخار بنده است که لینکم کردید.

عباس ایلاقی

خسته نباشید خانم دکتر [لبخند][گل][گل]