Waiting for Godot

ولادیمیر: خوب که فکرش را می‌کنم... این همه سال... اگر من نبودم... تو کجا بودی...؟ (قاطع) الان استخوان‌هات هم پوسیده بود، بی برو برگرد.

استراگون: (رنجیده) خوب، منظور؟

ولادیمیر: (افسرده) برای یک نفر آدم بار سنگینی است. (مکث. شادمان) از طرف دیگر، می‌گویم الان دیگر دل‌سرد شدن فایده ندارد. باید هزار سال پیش، آخر قرن نوزده، فکرش را می‌کردیم. 

.

.

/ 5 نظر / 3 بازدید
محمد ظاهری قروه

وای که چقد نمایشنامه ی معرکه ای بود. سر کلاس نمایشنامه 2 تدریش شد و استاد با چه انرژی خاصی آن را از لحاظ فلسفی و اسطوره شناسی و روانشناسی بررسی میکرد. ممنون که یادم انداختی اون روزها رو دانشجوی سال آخر ادبیات انگلیسی دانشگاه کردستان

مینا قربانی

قرن بیست و یک قرن آدم های کوتوله است

مینا قربانی

:)

رامیار

یکی از بی نظیر ترین اثاری بوده که تاکنون دیدم وگودو گودوگودو چقدر این واژه به شکلی دیگر در این رسانه ی ملی و افکار پوسیده ی این جامعه شندیده میشود و چقدر به این پوسیده بودنش نیز افتخار میکنند . از این تئاتر فقط تاسفش برایم ماند و فقط بگذریم ... به قول ناصرالدین شاه : کار ایران با خداست

مینا قربانی

چقدر با شنیدن کلام برخی این امر بدیهی میشه که عمق نگاه هر کس وابسته به جایی که در زندگی ایستاده و خواستگاه مشخص خودش رو داره ،یه سر نخش هم وصله به سواد ِ مستقل !!! و آه از انتزاع های ذهن ما... کنار هم گذاشتن گودو که قرار ِ نقد اون قهرمان پروری باشه و ناصر الدین شاه طنز غم انگیز و تناقض وحشتناکی داره.گفتن از ما...