آنها به کله های سنگی مدیران خود خوردند

دیدگاه عزیز حبیبی در باره ی حادثه‌ی برودپیک :

آنها جوان بودند ، پر از شور و اشتیاق ، دلیر و شجاع ، مغرور و مرزشکن . آنها می‌خواستند از مرز محدودیت‌های انسان عبورکنند ، و این "حق" آنها بود .

برای عبور امن از مرز محدودیت‌ها ، جوانان نیاز به تدبیر و تجربه مدیران و پیران خود داشتند . مدیران و پیران  وظیفه و "تکلیف" داشتند تا با عقلانیت حرفه‌ای تجمیع شده ، عبوری ایمن و سالم برای جوانان فراهم کنند .

اما مدیران و پیران تیم ، ماجراجویان خود شیفته بودند . آنها با عقب‌ماندگی ذهنی و عاطفی ، و با جهلی مفرط نسبت به کوه‌نوردی مدرن ، هیچ وظیفه یا مسئولیت حرفه‌ای - اخلاقی برای خود قائل نبودند .

جوانان برای عبور از مرز محدودیت‌ها "حق" داشتند و مدیران‌شان "تکلیف" . اما مدیران به تکلیف خود عمل نکردند ، چون اساسا نمی‌دانستند که وظیفه یا مسئولیت یا تکلیف‌شان چیست .

 

از وبلاگ بیواک ( عزیز حبیبی) :

http://bivy.blogfa.com

 

 

 

 

 و دیدگاه وبلاگ آلتای در باره ی حادثه برودپیک:

 دیروز پس از کش و قوس های فراوان نهایتا جامعه کوه نوردی قبول کرد که دیگر آیدین، مجتبی و پویا برنمی گردند. تیم سه نفره برودپیک درحالی تسلیم طبیعت خشن کوهستان شدند که تا روز شنبه سرپرست تیم قله از خود مقاومت نشون می داد و امیدوار بود تا تیم ضعیف پشتیبان به یاری شان برسند. اما دریغ .. و صد افسوس که برنامه ریزی های نادرست و عدم دوراندیشی و پیش بینی های به موقع منجر به یک تراژدی دیگر در تاریخ کوه نوردی کشورمان شد.

تیم سه نفره ایران بعد از صعود سخت و طاقت فرسای روز سه شنبه ۲۵ تیر در هنگام بازگشت از مسیر نرمال دچار خطا در تشخیص مسیر صحیح شد و این خطا و چندین خطای دیگر ... به قیمت جان این عزیزان تمام شد. در واقع بعد از بیواک های سه گانه این تیم در ارتفاع بالای هفت هزار متری و قبل از صعود موفق شان به قله می بایست تمهیدات لازم از جمله بکار گیری باربرهای حرفه ای ارتفاع (با توجه به بیماری ارتفاع رامین شجاعی)، در نظر گرفته می شد تا از وقوع چنین حادثه تلخی جلوگیری می شد.

اقدامات بعدی مسئولین باشگاه آرش بعد از دریافت پیام امداد از سوی اعضای تیم قله، که از آن جمله می توان به درخواست کمک از سایر تیم های مستقر در منطقه و حتی به کار گیری باربرهای حرفه ای اشاره کرد، نوش دارو بعد از مرگ سهراب بودند. به هر حال آنچه که مسلمه اینه که کوه نوردی کشورمان سه کوه نورد خوب و آینده دار خود را از دست داد ... آیدین، مجتبی و پویا رفتند تا برای همیشه در آغوش کوهستان آرام گیرند.

 

از وبلاگ آلتای

 

 

 پی نوشت :

دیدگاه آلتای ، حاوی نکته‌ی قابل توجه و بسیار با اهمیتی است : " در واقع بعد از بیواک های سه گانه این تیم در ارتفاع بالای هفت هزار متری و قبل از صعود موفق شان به قله می بایست تمهیدات لازم از جمله بکار گیری باربرهای حرفه ای ارتفاع (با توجه به بیماری ارتفاع رامین شجاعی)، در نظر گرفته می شد تا از وقوع چنین حادثه تلخی جلوگیری می شد... "

 

در زمان‌بندی اعلام شده ، برای حرکت از کمپ 3  و رسیدن به قله ، دو روز را پیش بینی کرده بودند . یعنی قرار بوده تیم روز یک شنبه به قله برسد . احتمالا و به شکلی طبیعی و برای سبکباری صعود ، تدارکات آب و غذایی نیز بر اساس همین ارزیابی برده می‌شود . تیم آرش ... باز هم به شکلی طبیعی ... در جریان عمل ، با سختی‌ها و دشواری های غیر منتظره ای روبرو می شود . برنامه طبق زمان بندی پیش بینی شده جلو نمی‌رود و تیم طی چند بیواک فرسایشی روز سه شنبه به قله می‌رسد. در چنین شرایطی ، حرکت انفعالی و بی‌تصمیمی آقایان مسئول غیرقابل درک است.

 

نحوه‌ی مواجهه‌ی سرپرست و سازمان‌دهندگان تیم در تهران با حادثه‌ی به وجود آمده و از همان آغاز شکل‌گیری بحران که با گم کردن مسیر اصلی شروع شد ، به خوبی نشان می‌دهد که آنان به هیچ عنوان پیش‌بینی چنین چیزی را نداشته‌اند و غافلگیر شده‌اند !!

 

آغاز عملیات امداد و نجات از صفر ، نکته‌ای غیرقابل درک است!

 

" گشایش مسیر در هیمالیا " مقوله‌ای بزرگ و پیچیده است . در برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی برای اجرای چنین مقوله‌ی بزرگ و پیچیده‌ای ، عدم پیش‌بینی تیم پشتیبانی نکته‌ای غیر قابل درک است!

 

برای اجرای مقوله‌ای بزرگ و پیچیده به نام " گشایش مسیر در هیمالیا " آغاز عملیات امداد و نجات از صفر ، نکته‌ای غیر قابل درک است!

 

 

 فکر نکردن به حادثه و پیش‌بینی برای آن و بعد غافلگیر شدن محض در مواجهه با آن ، فقدان برنامه‌ریزی برای حضور یک تیم پشتیبان قوی در منطقه و آغاز عملیات امداد و نجات از صفر یعنی همین که :

پنج روز ... تاکید می‌کنم : پنج روز از اولین تقاضای کمک برای امداد توسط آیدین می‌گذرد و فقط یک ... تاکید می‌کنم: فقط یک اقدام عملی و مستقیم یعنی گشت‌زنی دو شرپای محلی در بخش‌هایی از مسیر نرمال (گردنه و قله فرعی) انجام شده است ...

 

 

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

ناظمی اینجا http://nedayekoohestan.blogfa.com/post-443.aspx عذرخواهی کرده از پست قبلی و بی ادبیش ازش پرسیدم: "آیا اگه اون اتفاق بعد از صعود برودپیک نمی افتاد, باز هم عذرخواهی می کردی؟" ولی نه تنها چوابی نداده, بلکه کامنت رو منتشر هم نکرده نمی دونم چرا دوست داره ژست ادمایی مودبی که فهمیدن اشتباه کردن رو بگیره ...

استاد

سلام وافسوس این بچه ها مثل شمع 5روز سوختند ..دوستان بیایید کتاب اورست مسیر دشوار اقای بانینگتون را یک بار دیگه درست بخوانید ببینید برای باز کردن یک مسیر در هیمالیا چه تعداد باربر وشرپا و کوهنورد زبده همراه این تیم بود وبرای چی؟ آیا باز کردن مسیرهای جدید با توجه به امکانات ما و نیروهای انسانی ما و پول ما تا چه حد ریسک دارد و به چه قیمتی در مقدمه کتاب امده (دانش تکنیکی وشناخت مسایل صعودهای بلند.چگونه زیستن در ارتفاعات برای مدت طولانی وسرپرستی تیمهای اعزامی از مهمترین عوامل نیل به این هدف میباشد). خوب به نظر شما این تیم تا چه اندازه به این استانداردها نزدیک بود و یا اینکه مدیران اجرایی این برنامه تا چه میزان به نیازهای واقعی باز کردن یک مسیر جدید نزدیک شدند ؟نظرتان را به چند نکته جلب میکنم البته با توجه به عدم دسترسی به اطلاعات دقیق این نقد را بر اساس شنیده ها و خوانده ها مینویسم. 1-رامین شجاعی در سال 84 با فریدیان تا 7500بالا میرود به علت ادم مجبور به بازگشت وختم برنامه اعلام میشود البته در این برنامه 84 کار به بزن بزن هم میرسد! 2-تیم ارش برای اجرای مسیر جدید عازم میشود با حمایت مستقیم فدراسیون

استاد

در نهایت دست اورد این برنامه شناسایی بهتر و صعود تا نزدیک مسیر نرمال اعلام میشود. 3- وباز هم تلاش وتلاش دوباره نکته این جاست رامین شجاعی در تمام این برنامه ها همیشه دچار ادم ویا بیماری ارتفاع میشد .در مراجعه برای امداد به تیم هم میبینیم باز به علت ادم از کمپ3 به پایین برمیگردد و در حال حاضر معلوم نیست برای چی اقای سعدی را در کمپ 3 به ارتفاع 7300نگه میدارد و این هم میتواند برای او خطر ناک باشد . در نتیجه ما با سرپرستی روبرو هستیم که توانایی صعود بنا به سوابق بالاتر از7500نرفته روبرو هستیم و جالبتر اینکه دو نفر دیگه هم میخواهند در صورت حذف سرپرست چیکار کنند. 4-عرف و تاکتیک مورد قبول برای 99درصد صعود به قلل هیمالیا تاکتیک محاصرهای است . بدین معنی که از کمپ اصلی تا قله ارتباط تمامی چادرگاهها توسط طناب های ثابت امکان پذیر است از بین تمام مزایای ای روش به این اشاره میکنم که در صورتی که نفرات گم شوند به راحتی در طول طناب فرود میروند وخود را به کمپهای پایینتر وارتفاع کمتر میرسانند نکته اینجاست توجه کنید :تیم ارش بعد از کمپ 3 برای صعود نهایی بدون بازگشت عازم بالا میشود (نقل از نوشتهای بابازاده) یعنی چی بدون بازگشت؟؟

استاد

آیا سرپرست با تجربه تیم 1درصد هم احتمال نمیداد که یک نفر بنا به هر دلیلی برگردد ؟ اصولا اگر هم میخواست برگردد با توجه به عدم طناب کشی ممتد غیر قابل برگشت بود از بزگترین مزیت طناب ثا بتها این بود که وقتی روی قله گم شدند حداقل لازم نبود وارد مسیری شوند که هیچ شناختی از ان نداشتند به راحتی میتوانستند در طنابهای ثابت فرود روند در مسیر صعود کرده خود . 4- اصولا چند شب دیگر لازم بود که اینها به قله برسند 4 یا 5 یا 6 یا ...با چه امکاناتی رفته بودند ؟چقدر سوخت داشتند ؟ همانطور که اشاره شد چطوری میخواستند برگردند در صورتی که به قله نمیرسیدند؟ فرود مرحله ای میامدند اخه اگر میشد در وسط دیواره پس چرا گیر کردنن؟. 5- به اعتقاد من در زمان رسیدن به قله هم تیم از هم پاشیده بود .وتوانایی لازم را نداشت که برگردد .ویا ممکن است به علت 3بیواک واتمام غذا و سوخت تا رسیدن به قله تیم دچار ارتفاع زدگی تخلیه انرزی هم شده باشد که یکی از دلایل انحراف به مسیر پرتگاه پایین دست میتواند عدم تصمیم گیری صحیح به علت ادم باشد .این از موضوعاتی است که فعلا در ممیزی آرشیها میباشد .

استاد

6- اقای رضا زارعی با زیرکی اشاره میکند که برای بدست اوردن جی پی اس مسیر برگشت به چند نفرراجعه میکنند که کسی نداشت حالا کار نداریم که خارجیها هم داشتند و کسی دنبالش را گرفت یا نه . نکته این است که میتوان به راحتی با توجه به گوگل ارت بر روی تصویر قله ویا توپوگرافی ان مسیر تقریبی با خطای نه چندان زیاد را در نرم افزار مپسورس کشید که در نتیجه با کپی ان به دستگاه حداقل از یک خط سیر درستی میشد برگشت فعلا این ها باشد تا بعد خیلی موضوع است!

کاوه

به نظر من که برادر خیلی احساساتی با این قضایا برخورد می کنید. 3 نفر احتمالا" و شاید قریب به یقین در این صعود کشته شده اند. این جور اتفاقات در کوهنوردی و به ویژه در هیمالایا نوردی طبیعی است. حال با توجه به نوع تفکری که در کوهنوردی مسخره این مملکت وجود دارد - طبیعی تر. مقصر را هم در بین عباس و کیومرث و تقی و نقی نگردید. هیمالایا محل تفریح نیست. محل گنده گویی و رشادت و جانبازی و قهرمان سازی هم نیست. محل احساساتی شدن و ادبیات حماسی هم نیست. یک کوه هست و باید روش صعود به آن را بیاموزیم و به کار بندیم. ما این مرحله را در عین گنده گویی ها و ادبیات قهرمانی و حماسی مان هنوز بلد نیستیم و بیش از آنکه مواجهه ای علمی و بدور از احساس با کوه داشته باشیم بیشتر دنبال قهرمان شدن و مرثیه سرایی و جاودانه شدن هستیم. آقای نصیری فقط 3 نفر در کوه کشته شده اند. همین.

احسان شیاری

ضمن سلام و عرض ادب به جناب نصیری عزیز؛ باید بگم که حرفهای شما رو رد نمیکنم ولی با اجازتون یه کم انتقاد کنم، همونطور که شما هم میدونید یکی از دلایل اصلی این تصمیم گیری و این اعزام که شاید بشه عجولانه و یا حتی بدون آمادگی و برنامه ریزی مناسب هم عنوانش کرد، به رخ کشیدن توانایی بین دو طرفی بوده که هیچ نیازی به معرفی ندارن. دو طرفی که به خاطر لج و لجبازیاشون بزرگترین ضربه ها رو به کوهنوردیی این کشور وارد کردن و همچنان هم دست بردار نیستن. یا به عبارت ساده تر باید بگم نمیتونن دست بردان چرا که پیشکسوتان ورزش کوهنوردی ما با هم رقابت ناسالم دارن. رقابتی که حاضرن در اون به هر قیمتی از هم پوئن مثبت بگیرن، حتی به قیمت جون پرشورترین جوونهای ورزش کوهنوردی این کشور. بگذریم، انتقاد من از شما این نیست، انتقاد من اینه که شما این وسط چیکار کردید؟ آیا تا حالا قدمی برای برطرف کردن این اختلافات برداشتید؟ آیا ذره ای به موضع خودتون به عنوان یه شخص ثالث نگاه کردین؟ آیا تا حالا به این فکر کردین که شاید شما هم مقصر باشین؟ جناب نصیری، قصدم خدای نکرده بی احترامی به شما نیست ولی چه در این مسئله و چه در مسائل دیگه همه ی ما مقصریم، چرا

کوهکن

خدا قوت آقایان آرش دید از دماوند عقب افتاده همه ی تلاش خودش را به کار انداخت. لعنت به هر چی افتخاره که بابتش باید انقدر هزینه پرداخت.

کوهنورد..ادامه..

آری افتخار کسب مب کنیم تا به رگهای این سرزمین کهن ..این شاهزاده از اوج به زیر افتاده ..خونی تازه تزریق کنیم ..حتی اگر ..در این راه بمیریم ..آه ..دیرزمانیست چنین می کنیم ..این فریاد خفته و بغض فروخورده مردم نجیب این سرزمین است .. افسوس ...

کوهنورد

ما قله های بسیاری ..مسیرهای جدیدی را در تلخکامی های لحظه لحظه تاریخمان فتح کرده ایم ..گشوده ایم .. در سیستان ..هنگامه بادهای 120 روزه اش ..که بیگانه ای از آنسوی آبها گفته بود:چرا این مردم ..از این دیار خشک و تفتیده و توفان زده کوچ نمی کنند؟ قهرمانانی که میزیند در آن دشواری ....و رنج .. در فقر مسجد سلیمانیی که بر ذخایر نفت گام می زند ..هر روز ...او هم قهرمان ملی ماست .. قهرمانان در صف های عابر بانک برای دریافت یارانه ...همچون صف های نوانخانه ..در کشوری که نفت و گاز و منابع زیرزمینی ..پسته و فرش و زعفران و خاویار و جلوه های گردشگری... و خاک حاصلخیز ... تنوع آب و هوایی ..و نیروی جوان آن ....شاخص های مهمی در دنیاست ..ما باید قهرمان تاریخ معاصر خود باشیم .. اینگونه قهرمانیهای شتابزده و مسابقه ای برای ما ای دریغ و افسوس است ..