پیشنهاد کتاب : هشتمین سفر سندباد

« و من ، تنها من  _ سند باد  _  بیدارم  . چشم انتظار . انتظار یک جرعه آفتاب ، یک لحظه باد . در تاریکی ، در ظلمات ، تنها منم . شاهد دست بسته ی خاموشی . و جنبشی که نیست . و سکوتی که هست . گاهی ، فقط گاهی از دور ترین راه فریادی می شنوم ... »

نویسنده : بهرام بیضائی

.

/ 2 نظر / 3 بازدید
مجید

آن دورترین فریاد را تو هم می شنوی.و می شنوند و می شن.یم.عده ای خود را به کری می زنند.چه باک؟

http://www.autclimbing.blogfa.com/

http://www.autclimbing.blogfa.com/