گزارشی از يک صعود دشوار خط الراسی در زمستان !

 

 

 

 

« هم چنان برف می بارید. کوچه های روستا یخ زده بودند. هر ازگاهی پشت سرم رو نگاه می کردم و یک نفس راحت می کشیدم. بالاخره تونسته بودیم از کوهستان فرار کنیم! برنامه ای رو که نسبت به اجرای موفقش خوش بین نبودیم، تموم کرده و ازین جهت بسیار خوشحال بودیم. اما خستگی مفرط اجازه نمی داد این خوشحالی رو به چهره امون بیاریم. به میدون افجه رسیدیم. یه خسته نباشید آروم به هم گفتیم و منتظر وایسادیم تا ماشینی پیدا شه و ما رو تا تهران ببره. تو اون مدت به سه روز قبل فکر می کردم و به لحظه ای که توی گرمابدر از ماشین پیاده شده بودیم و آماده می شدیم تا صعود رو شروع کنیم و الان، این بر کوه بودیم... »

از گزارش : محسن انواری در وبلاگ:http://gamasgamas.blogfa.com

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
فرشاد

سلام. وبلاگتون چند ساعتی مشغولم کرد. آخه برعکس خيلی از وبلاگ ها همه ی مطالبش خوندنی بود. به ما سر بزنيد. موفق باشيد.

فرشاد اسمعيل زاده

سلام. وبلاگتون چند ساعتی مشغولم کرد. آخه برعکس خيلی از وبلاگ ها همه ی مطالبش خوندنی بود. به ما سر بزنيد. موفق باشيد.

کریم

سلام. می خواستم بپرسم شما آخرشو از کجا میدونین، در حالی که هنوز نوشته نشده؟!...

کلاغ ها ...

اين که ما چطور آخر هر چيزی رو ميدونيم يه راز بزرگ برای کلاغ هاست !!