عباس محمدی پرچمدار حفظ منافع باشگاه ها و باشگاه داران

_ به عباس محمدی تبریک می‌گوئیم!! ... او توانسته است این روزها ، یک تنه(!) کارگروه و وبلاگ دیده‌بان کوهستان و تا حدودی انجمن کوه‌نوردان را به "‌دفتر حافظ منافع باشگاه‌ها و باشگاه‌داران"  تبدیل کند.

 

_ دغدغه‌ها و دل سوزی‌های عباس محمدی برای تامین و حفظ منافع باشگاه‌داران ، چندان جای تعجب ندارد . طی نزدیک به دو دهه ، خط فکری او را دیگر می‌شناسیم. از همان زمستان سال 74 و حادثه‌ی تلخ خط الراس دوبرار که طی آن همایون محبوب عضو جوان باشگاه آرش، جان خود را به دلیل عملکرد اشتباه سرپرست برنامه (فریدون اسماعیل زاده)  در انتخاب محل نصب چادر از دست داد و جناب تئوریسین متعهد و مسئول ما در تمسخر منتقدین حادثه نوشت :

و باز این پرسش کهنه که: چرا؟! ... چرایی در کار نیست... این ورزش و تفریح نیست... بازی عشق و مرگ است، به مبارزه طلبیدن خود است، و ممزوج شدن با عناصر سهمگین طبیعت است. کسانی که دل به این راه نداده‌اند به چون و چرا بر می‌خیزند، اما آنان با زبان دیگری سخن می‌گویند و با الفبای دیگری مشق زندگی را کتابت می‌کنند. راه‌پویانی که سر به عقل معاش و تدبیر روز نسپرده‌اند، دریادل‌اند و پای به کوه می‌گذارند تا از دریا و کوه فراتر روند. در این مسیر، سلامت جسم که هیچ، تمامی جان هم ملاحظه‌ای است که در مرتبه‌های پایین قرار دارد... وبلاگ دیده بان کوهستان "

 

_ بسیار بعید و دور از ذهن می‌دانم ، به جز یکی دو باشگاه کوه‌نوردی که در سالیان اخیر خود پرچمدار حوادث تراژیک و تلفات انسانی بوده‌اند ... بتوانید گروه یا باشگاه دیگری را پیدا کنید که با جوهر و مضمون اصلی تفکر عباس محمدی در باره ورزش کوه‌نوردی موافق باشد و آن را این گونه تعریف کند: در این مسیر، سلامت جسم که هیچ، تمامی جان هم ملاحظه‌ای است که در مرتبه‌های پایین قرار دارد!! 

 

و بیچاره آن پدران و مادرانی که با خیال و توهم " کوه‌نوردی ورزشی در جهت تعالی جسم و روح " ، جان و سرنوشت فرزندان خود را به باشگاه‌هایی می‌سپارند که نگاه مدیران و مسئولان آن به ورزش کوه چنین است: در این مسیر، سلامت جسم که هیچ، تمامی جان هم ملاحظه‌ای است که در مرتبه‌های پایین قرار دارد!!      

 

_ نزدیک به دو دهه از حادثه‌ی مرگ همایون محبوب می‌گذرد ... و کوه‌نوردی ایران بعد از آن نیز رویدادها و فجایع تکان‌دهنده‌ی دیگری را نیز تجربه کرد ... اما برای عباس محمدی مرغ هم‌چنان یک پا دارد !! ... و او هم‌چنان با نوشته‌هائی مبتنی بر کلی‌گوئی و سفسطه ، تمام تلاش خود را برای فرار از قبول مسئولیت و شانه خالی کردن از نقد و بررسی حادثه به کار می‌گیرد ... در نوشته‌های او ، هم‌چنان بازمانده و خانواده‌ی جان‌باخته‌گان دارای هیچ حق و حقوقی نیستند و پرسش‌گران و منتقدان نیز هم‌چنان جایگاهی ندارند ... در نوشته‌های او هم‌چنان ، حفظ و تداوم منافع باشگاه‌ها و باشگاه‌داران ، مهم‌تر از هر چیز دیگری است!! ... آخرین پست وبلاگ دیده‌بان کوهستان را بخوانید :

" ...اطمینان دارم که هشت جان‌باخته‌ی حادثه‌ی شمشک هم با چنین شوری به سوی کوهستان می‌رفتند، و می‌دانم که کوه‌نوردی را با تمام مسوولیت‌هایش، خود برگزیدند و به هیچ وجه راضی نبودند که عواقب تصمیم‌شان بر دوش کس دیگری بار شود. آن هشت تن، و دیگرانی که همچنان (و بیش از گذشته) با کمک باشگاه‌ها و گروه‌ها و انجمن‌های کوه‌نوردی به کوهستان می‌روند، انسان‌های عاقل و بالغی بوده اند و درک نکردن عشق‌شان، بی‌اعتنایی به شعورشان است... "

 

_ آیا تاسف بار نیست که ... عباس محمدی  طی فقط پنج سطر نوشته می‌خواهد این گونه ، برای انبوهی خطاها و اشتباهات مرگبار سرپرستی آن برنامه لاپوشانی داشته باشد و آنها را نبیند و به شکلی ناجوانمردانه ... و براستی غیرمنصفانه و ناجوانمردانه ... بار تمامی مسئولیت را بر دوش آن کارآموزان جان‌باخته و تصمیم‌شان(عضو شدن در باشگاه) بگذارد؟!!

 

 

 پی‌نوشت:

_ در یکی از برنامه‌های رسمی باشگاه‌شان ، جناب سرپرست رسمی و مورد تائید باشگاه با رفتارهای ماجراجویانه و خطرناک خود ... با زیرپا گذاشتن اصول و قوانین مکتوب و پذیرفته شده‌ی این ورزش ... با انبوهی از خطاها و اشتباهات فردی ... حادثه‌ای را رقم می‌زند!

این حادثه تلفات انسانی دارد ... یک یا چند نفر را به کام مرگ فرستاده است ... خانواده‌هایی عزادار می‌شوند ... آنان توضیح می‌خواهند ... افکارعمومی جامعه کوه‌نوردی توضیح می‌خواهد ... چرا؟

عباس محمدی: چرایی در کار نیست... این بازی عشق و مرگ است ... کسانی که دل به این راه نداده‌اند به چون و چرا بر می‌خیزند...

اما تکلیف آن رفتارهای غیرمسئولانه و ماجراجویانه و آن خطاها و اشتباهات فردی که حادثه را رقم زد چه می شود؟

عباس محمدی: آن جان باخته‌گان ... کوه‌نوردی را با تمام مسوولیت‌هایش، خود برگزیدند و به هیچ وجه راضی نبودند که عواقب تصمیم‌شان بر دوش کس دیگری بار شود. ... آنان انسان‌های عاقل و بالغی بوده اند و درک نکردن عشق‌شان، بی‌اعتنایی به شعورشان است ( عباس محمدی در اینجا ، تازه طلبکار هم می‌شود و خانواده‌ها را متهم به بی‌اعتنایی به شعور فرزندان‌شان می‌کند !! ... و البته ، ببینید سفسطه‌ی جناب تئوریسین ما را که چطور نسبت به رفتارهای غیرمسئولانه و ماجراجویانه و  خطاها و اشتباهات فردی سرپرست رسمی و مورد تائید باشگاه همچنان سکوت و لاپوشانی اختیار کرده است !! ) . 

 

_ به نظر می‌رسد تا زمانی که در کوه‌نوردی ایران با چنین صورت مسئله‌ای روبرو هستیم و قرار نیست به این زودی‌ها شاهد تغییراتی رادیکال و بنیادین در نگاه و تفکر مدیریتی پاره‌ای از باشگاه‌داران در رابطه با قبول تمام و کمال مسئولیت جان و سرنوشت اعضای‌شان در برنامه‌های رسمی باشیم ... چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید ... شکایت قضائی و تشکیل پرونده توسط خانواده‌ی جان باخته‌گان می‌تواند به مثابه‌ی  شمشیر داموکلسی باشد که به مجموعه‌ی کوه‌نوردی ایران برای کنترل و مهار و چه بسا اصلاح رفتارها و اندیشه‌های خطرناک و غیرمسئولانه‌ی پاره‌ای باشگاه‌ها و تشکل‌ها کمک می کند!

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
فواد

سلام ... بهمن دیزین و پیامد های آن تجربه جدید و متفاوتی برای دنیای کوهنوردی داخلی بود ... هر چند این حادثه یا به قول شما فاجعه باعث از دست رفتن چند همنورد شد اما در مقایسه با حوادثی بزرگ تر از خود که قبلا اتفاق افتاده بود مثل کشته شدن یازده نفر در دره اندرسم و ... اثرات قابل توجهی بر جای گذاشت که قابل تاملند ... این اثرات هم جنبه مثبت دارند و هم منفی ... در هر صورت امیدوارم این غرور کاذب در حماسه آفرینی جدید باشگاه دماوند باعث خلق فجایعی جدید نگردد ...

کاوه

سلام فرامرز جان اصل قضیه یادداشتت را رها می کنم چرا که کاملا" به آن پرداخته ای. فقط می خواستم بگویم اگر کسی مفهوم بازی با کلمات را - که از روی ناچاری مجبور هستی مکررا" برای برخی حضرات تکرار کنی - درک نمی کند، فقط یه ارجاع مختصر به همین نوشته های آقای عباس محمدی بده!!! اصلا" یه مکتب کامل آموزشی برای بازی با کلمات است. رومانتیک! تراژیک! فول آپشن!!! ( این هم از شیطنت ما ! [شیطان][لبخند][گل]) قربانت کاوه

عادل

به نظر شخص من در رابطه با خاطيان اين پرونده قانون به درستي اجرا نشد....قانوني رو كه با پول خريده بشه هميشه راه فرار و يكه تازي رو براي باشگاه دارها و كساني كه فكر ميكنند هر كس كه عاشق باشه حكمش مرگه رو باز ميذاره......اگر تو اين پرونده به جاي پول و زندان درب اين باشگاه دماوند تخته ميشد و هيات مديره و رييسان اون تا ابد از هرگونه فعاليت ورزشي و باشگاه داري محروم ميشدن،ديگه هيچ مديري به خودش اجازه نميداد با جان و زندگي نفرات خودش بازي كنه....جالبه شبيه همين بهمن ديزين سال ١٣٨٨يكبار ديگه هم در ٤سال قبل تو همون منطقه و همون نقطه براي اعضاي همين باشگاه دماوند حين برگزاري كلاس بهمن شناسي اتفاق افتاده بود و به شخصه ٢نفر رو ميشناسم كه بعد از ١٠الي ١٥دقيقه با خوش شانسي تونستن از زير بهمن زنده در بيان...

روشنک

با نقد شما موافقم.. امیدوارم همه این تجارب تلخ راهگشای تجدید نظر در رفتار آینده باشد.. به نظر من اینکه همه همت کنند تا اشتباه بزرگی جبران شود نشانه اعتماد و دید مثبتیست که جوانان هنوز که هنوز است به باشگاه ها دارند و این در جای خود خوب است اگر از ان استفاده بهینه شود اما سوء استفاده از آن به نظرم کار درستی نیست.. حماسه آفرینی معنای دیگری دارد و در این مقوله نمی گنجد.. به نظرم بهتر است از ادبیات حماسی هیجانی در این گونه موارد کمتر توسط این رفقا استفاده شود چون کمی عجیب و خنده دار به نظر می رسد و از طرفی باعث رنجش خانواده های داغ دیده خواهد شد..

پیام

مقصود از «شمشیر داموکلس» در مباحث سیاسی و اجتماعی عبارتست از یک خطر حاد و یک تهدید دائمی که همیشه موجود است و هر حرکت و عکس العمل را دچار مخاطره می کند. این شمشیر نماد دشمن و خطری دایمی است.

زهراقدیمی

البته امثال عباس محمدی فریدون بیاتانی و........ زیادند. باید خودشون رو توجیه کنن. حادثه ی ۲۵آذر کول جنون ۱۳۸۴و بدسرپرستی و اقدام دیرهنگامشون که باعث تلفات بعدیش شد !فراموش نشدنیست...........