در لحظه

به جستن شادی

بار سفر نمی بندم

حیران نمی شوم به افق های دور

 

به جستن شادی

نک می زنم

در خرده ریز پراکنده ی روشنایی

که در غبار قدم هایم پنهان است .

 

.

شعر : شمس لنگرودی

عکس : فرامرز نصیری

.

/ 7 نظر / 3 بازدید
دوست

بسیار زیبا با این در لحظه های شما تمام خستیگم را فراموش میکنم شنبه منهم آنجا بودم وقتی شنیدم شما هم در سیمرغ هستید دنبالتان گشتم و پیدایتان کردم خوشحالم بالاخره دیدمتا ن و از نزدیک شاهد صعود منظم تیم خوبتان بودم شنبه منهم غرق در خرده ریز پراکنده ای بودم که از آن ابرهای سحرانگیز فرو می ریخت فرامرز عزیز مواظب خودتان باشید

شخص سوم

[گل]

برج سینا !

اکنون زمان گریستن است، اگر تنها بتوان گریست،

وارث

فرامرز عکسهات حرف نداره

فواد

عاشق تماشاي شاهزاده كج گردنم از سيمرغ ...

سارا

در "لحظه" زندگی کردن را دوست دارم

نیهات(هشت هزاری ها)

سلام (دوستانی هستند به مانند کوه ها سر به فلک کشیده استوار راسخ و بزرگ هم صحبتی با آنها شرف است و رفاقت با آنان ضمانت سلامت و در کنار آنها بودن حق و فراموشی آنان محال و تو مصداق آنی) گفتن این شاید براتون جالب باشه و بچه های صعود قلم بر این پایه باهم باشیم تا این صعود برای همیشه ادامه داشته باشه و نتونیم براش پایانی تعریف کنیم به امید دیدار [گل]