پنج شنبه های این روزها ...

چای دارچین در غروب پنج‌شنبه. گوشه‌ی همیشه‌گی. دور از حیاط. آفتاب نیست. یک‌ساعت است که نیست. بخار چای هست. کتاب‌ هست. شعرها. می‌خوانم: در نامِ تو قایق‌های چوبی می‌رویند. می‌خوانم: گرسنه‌ی گیسوانِ توام. می‌خوانم: گرسنه‌ی خنده‌ی توام که جاری می‌شود. می‌خوانم: ناپیدا می‌شوی در گیسوانت امّا فراموشم نکن. می‌خوانم: به یاد بیار که دوستت می‌دارم. می‌خوانم: راضی نباش که بی گیسوانِ تو گُم شوم. می‌خوانم: دوستت می‌دارم چرا که روشنی.

 

 

متن از محسن آزرم

نامِ عکس چای دارچین است؛ کارِ ناتالی سالایتا.

 

 

.

/ 2 نظر / 7 بازدید
رحمان ابراهیمی

سلام همنورد گرامی ، وبلاگ زیبا و پر محتوی شما را مطالعه کردم بسیار مفید و آموزنده بود و این وبلاگ را لینک نمودم ، خوشحال میشوم وبلاگ مارا نیز شما لینک کنید. ممنون همنورد گرامی

مصطفي

با سلام پيوند شديد تا از تجربيات و نوشته هايتان بيشتر استفاده كنم - سلامت و موفق باشيد