فاجعه ی برودپیک: نقد دکتر علیرضا بهپور

 

این متن بر اساس دو گزارش در دسترس نوشته شده است. ممکن است در آینده حقایقی آشکار شود که قسمت هایی از این تحلیل مختصر، بی اعتبار گردد؛ اگر چه معتقدم در کلیت قصه تفاوتی حاصل نخواهد شد. فاجعه مرگ 3 جوان ایرانی در برودپیک قلب هر انسانی را به درد می آورد. معتقدم که این فاجعه که خواسته یا ناخواسته ابعاد خبری گسترده‌ای یافت و انعکاس بی‌سابقه ای در میان عموم مردم پیدا کرد؛ وجهه منفی کوه‌نوردی در نزد عموم را منفی‌تر و سیاه‌تر کرد. هر چه هم که گروهی پر سر و صدا برای پاشیدن خاک بر چشم ناظران و نعل وارونه زدن تلاش کنند و سعی در وارونه نشان دادن حقیقت کنند؛ این فاجعه زخمی عمیق بر پیکر این ورزش (یا ماجراجویی!) به جا خواهد گذاشت که تا سال‌ها التیام نخواهد یافت. هر چند که به نظر می‌رسد که گروهی از همین جامعه کذایی کوه نوردی! و تئوریسین های این گونه صعودهای بی‌برنامه و بی‌سرانجام؛ همچنان در نشئه این فاجعه غرق هستند و کماکان با آن صفا می کنند و انگار نه انگار که در این افتخارآفرینی جهانی! جان عزیز سه جوان عزیز ایران عزیز؟ گرفته شده است. شخصاً معتقدم که هیچ کوهی (بخوانید هدفی) ارزش یک انگشت انسان را نیز ندارد چه برسد به جان عزیز جوانانی به این برومندی. به نظر من و متأسفانه در پشت شعار و تفکر فریبنده و جذاب نوآوری و کار جدید در کوه‌نوردی (آن هم به این سبک!) ؛ اندیشه ای به شدت واپسگرایانه و به نوعی طالبانی به چشم می‌خورد: تهییج و ترغیب و قربانی کردن جوانان جویای نام برای برآورده کردن آرزوهای خفته سالیان دور و اهدافی که دیگر توانی و امیدی به برآورده شدنشان نیست و یا احیاناً ازمیدان به در کردن دشمنی قدیمی و تصرف میدانی که فکر می‌کنیم متعلق به ماست و توسط آن دشمن غصب شده است.

در بررسی این صعود از دو روایت موجود کمک گرفته‌ام که یکی مربوط به سرپرستی مستقر در تهران!!!؟؟؟ و دیگری مربوط به سرپرست منطقه است. این دو روایت با داشتن نقاط مشترک دارای ابعادی کاملاً متضاد نیز هستند. البته نقاطی کاملاً تاریک و ناشناخته در مورد این صعود وجود دارد که احتمالاً هیچ گاه نیز آشکار و شفاف نخواهد شد یکی از دلایل این وضعیت، بی بازگشتن سه راوی مستقیم ماجرا برای همیشه است.

در مورد این صعود از سوی هر دو طیف موافق و مخالف نظرات زیادی مطرح شده و ابعاد گوناگون آن از زمینه ها تا نتایج، مورد توجه قرار گرفته است. جنبه‌های مثبت این صعود به اندازه کافی از سوی مشوقان  تئوریسین‌ها و توجیه گران مرگ؛ بازگو و بزرگ نمایی شده ولی نمی توان چشم را بر نادرستی های متعدد این صعود بست. شاید در آینده فرصت و فضای مناسب تری برای نقد مفصل تر فراهم شود.

به نظر من؛ در مرحله نهایی این صعود یک قسمت کلیدی و نقطه عطف وجود دارد که همه حوادث بعدی در نتیجه آن قسمت به وجود آمده است. این مرحله: صعود دیواره سنگی یا یخی به طول 100 تا 150 متر در روز دوم صعود است.

بنا بر اطلاعات موجود: افراد تیم صعود کننده در روز اول به پای این دیواره که در سال 90 تا آنجا صعود کرده بودند می رسند. ارتفاع نقطه از 7050 تا 7350 دبیان شده است. قرار بر این بوده که همان روز اول از این دیواره عبور شود. در روز دوم ( که بر اساس پیش بینی روز صعود قله بوده) و در طی 13 ساعت تلاش؟! فقط همین دیواره صد متری صعود می شود و سه نفر نهایی در ارتفاع 7450 یا 7150 شب دوم بعد از کمپ 3 را سپری می کنند. (در این مرحله تناقضات آشکاری در مورد نفرات صعود کننده، وضعیت افراد و ارتفاع ووو بین دو روایت وجود دارد). با شرایط جدید قرار بر این است که تیم فردای این روز به قله صعود و به کمپ 3 بازگردد. که این امر نیز اتفاق نمی افتد. در این روز تیم تا ارتفاع حدود 8000 متر صعود می کند و قادر به طی 47 یا 147 یا 200 متر یا ... باقی مانده نیست. چه برسد به بازگشت به کمپ 3!!! دو روز کامل تأخیر در اجرای پیش بینی. فردای آن روز نیز زمانی بسیار طولانی برخلاف ارزیابی نیم ساعته ؟؟؟!!! (شاید در حدود 10 ساعت؟ چون زمان حرکت در روز صعود قله گفته نشده است) طی می‌شود تا قله صعود شود و اقامت اجباری بعدی جایی در بالاتر از 7700 متر صورت می‌گیرد. بقیه داستان نیز که نیاز به بازگو کردن ندارد.

اما سؤالات: نمی‌دانم اگر تیم در سال 90 به پای آن دیواره رسیده و بر اساس مشاهده مستقیم، چنین ارزیابی نادرستی از زمان لازم برای عبور آن داشته؛ چرا بعد از مواجهه با واقعیت در تصمیم خود تجدید نظر نمی‌کند؟ آیا آقای شجاعی اصلاً از وجود این دیواره یخی و مشکل اطلاع داشته؟ اگر بله چرا در برنامه ریزی انجام شده عبور در روز اول را از آن پیش‌بینی کرده؟ آیا واقعاً هیچ یک از مسؤلان و بزرگان آن تیم به نظرشان نمی‌رسید که صرف زمان بسیار ارزشمندی که قرار بوده تا قله طی شود و فقط برای صعود 100 متر مصرف می‌شود چه تبعاتی خواهد داشت؟؟ آیا تصور نکرده‌اند که وقتی انرژی ارزشمندی که قرار بوده برای چنان صعود دشواری به کار رود فقط برای صعود 100 یا 200 متر به هدر می‌رود؛ به چه نتیجه‌ای در روزهای بعد (که امکان جایگزینی آن انرژی وجود ندارد؛) منجر خواهد شد؟؟ شما که خیلی چیزها را نمی‌دانستید ولی می‌دانستید که فقط برای سه روز آذوقه همراه آن جوانان مومن به شما وجود دارد چرا کماکان دستور به ادامه دادید؟ آیا روش سبک بار و آلپی که این طور از آن دفاع می‌کنید و آن را کوه‌نوردی واقعی می‌دانید؛ این چنین کند و بی‌قاعده اجرا می‌شود؟ از این چراها فقط برای این مرحله فراوان است چه برسد اگر چراها برای مراحل دیگر مطرح شوند.

متأسفانه مرگ این عزیزان از همان روز دوم شروع شده بود.

در هر صورت این مرحله از صعود تیم صعود کننده را وارد مرحله بی‌بازگشت تحلیل و خستگی ارتفاع می‌کند: به دلیل کاهش و کمبود انرژی، کمبود اکسیژن، کم آبی مفرط و... : شما به عنوان یک کوه‌نورد بیشتر و بیشتر مستعد: بیماری‌های ارتفاع، هیپوترمی، سرمازدگی و ... می‌شوید. تصمیمات غلطی می‌گیرید؛ قضاوت‌های نادرست می‌کنید و اشتباهات جبران ناپذیری انجام می‌دهید. تا اینکه در نهایت ارتفاع با یکی از روش‌های خاص خودش، شما را می‌کشد و واقعیت ارتفاع به شکل بسیار بی‌رحمی خود را به شما تحمیل می‌کند:

اینجا منطقه مرگ است.

 

پی‌نوشت 1: می‌توان این تیتر را نیز برای این مطلب انتخاب کرد: کوه نوردان ما را علاوه بر ارتفاع: نشناختن ارتفاع نیز؛ می کشد.

پی‌نوشت 2: ضمن عرض تسلیت به خانواده این سه عزیز و دوستان دل سوخته آن ها؛ به کلیه افرادی که به نوعی مسبب این فاجعه و مشوق فعلی آن هستند نیز تبریک می گویم؛ که در کنار همه افتخاراتی که برای خود قائل هستند، می توانند به رکورد بیشترین تلفات ایران در یک برنامه هیمالیانوردی نیز افتخار کنند و البته کارهای نو دیگری که در این برنامه از آن رونمایی کردند.

پی‌نوشت 3: در میان انتقادات متعدد گفته نشده، حیفم می‌آید که به این یکی در اینجا اشاره‌ای نکنم: دوستان نوآور این قدر در مرزبندی های خودساخته و خودی و غیرخودی کردن کوه‌نوردان غرق بودند که حتا به فکرشان نرسید که قبل از صعود تیمشان؛ از کوه‌نوردان غیرخودی که از راه خیلی خیلی بی ارزش نرمال! برودپیک را صعود کرده و به سلامت باز گشته بودند، در مورد وضعیت این مسیر سؤالاتی کنند و احتمالاً عکس های مناسبی ببینند. فقط موقعی به یاد این افراد و چند و چون مسیر برگشت افتادند و به سراغشان رفتند؛ که افراد تیم صعود گم شده بودند و مدیرانشان داشتند دنبال نوشداروی پس ازمرگ سهراب می‌گشتند.

 

دکتر علیرضا بهپور

 

 

 

نقل از فصل نامه کوه شماره 72

عکس از سایت کوه نیوز

 

 

 

 

/ 9 نظر / 49 بازدید
فرهنگ

از نقد خوب دکتر بهپور و درج آن در زمانی که ممکن است این فاجعه کم کم بفراموشی سپرده شود متشکرم.

آتیه

زنده باد...خدا پدرتو بیامرزه دکترجان...مگه اینکه شما هیمالیا نوردا فریاد جامعه کوهنوردی رو به گوش این آقایون برسونید...ما که حرف بزنیم میگن تا چند هزاری رفتی!!!

نازنین

چقدر تاسف بار! چه چیزی باعث شد این همه جای خالی رو نبینن؟ هم خودشون هم سرپرستاشون؟

کیومرث کاویانی

خیلی خوب میشد که تمام کسانی که به این برنامه نقد دارند به دو سئوال به طور شفاف پاسخ دهند ا اگر این تیم برنامه را بدون حادثه به پایان میرساند آیا باز هم اینگونه به مدیران داخلی وخارجی وسرپرست تیم میتاختند واصلا یادشان میافتاد که چه تعداد برنامه در همین بیخ گوششان تحت عنوان تیم های ملی انجام شد با چه نواقصی وجه حوادثی روبرو بود . در اردوهای انتخابی پر از نامردیشان انتخاب سرپرستان بدون کمترین تجربه شان ، صعودهای دروغینشان و..... 2- اصلا این دوستان یک بار هم شده یادشان میافتد که این نحوه صعود خواسته وتصمیم این سه زنده یاد هم بوده ودر اصل آنها با پافشاری بر خواسته شان به چنین فرجامی تن داده اند

کاظم

بادرود : سئوالی را هم مدتهاست ذهن مرا مشغول کرده . اصولا گشایش مسیر برای صعود یک قله یا ارتفاعی که شاید در طول یک فصل صعود فقط چند نفر بتوانند ازآن عبور کنند > آنهم در یک منطقه سخت چه لزومی دارد وکدام افتخار است ؟!!.....

آرمان

نقد آقای دکتر بهپور و همچنین نقد آقای رضا زارعی به نظرم بسیار کامل و منطقی بود ...

خسروی

ماههاست در سایتهای مختلف شاهد نظرات کاملا متضاد در خصوص برنامه برودپیک هستم. انتقاد منصفانه همیشه راه گشاست.اما چند سوال مهم در این ارتباط برایم هست که کمتر به ان پرداخته شده است. - هر ساله حوادث مرگباری متعددی در هیمالیا به دلایل مختلف برای کوهنوردان کشورهای مطرح در کوهنوردی اتفاق میافتد.آیا نحوه انتقاد یا برخورد با سرپرست یا سایر عوامل برنامه (علی رغم گذشت چند ماه از حادثه) مشابه ماست؟من که اینطور فکر نمیکنم. تحقیقی در این باره صورت گرفته است؟ به عنوان مثال برنامه لهستانی ها روی همین قله در زمستان گذشته. - شاید آنها حدود 30-40 سال قبل مثل الان ما برخورد میکردند(اگر اینترنت و رسانه ها مثل عصر حاضر حضور پر رنگی داشتند). این نشان از عقب بودن 30 ساله ما نسبت به کوهنوردی روز دنیا نیست؟ -بهتر نیست ما هم مثل آنها برخورد منطقی و نه احساسی با چنین حوادثی داشته باشیم و از دخالت دادن موارد شخصی و باشگاهی و ... اجتناب کنیم و اینقدر موضوع را کش ندیم؟ چون این امر قطعا به نفع کوهنوردی نیست.

@

خسروی گرامی! سلام ، من هم با شما موافقم ،که برخورد منطقی باید داشته باشیم و مسائل شخصی وباشگاهی رو دخالت ندیم ،ولی مقایسه مورد نظر شما نیز صحیح نیست، چون متأسفانه ما به قول شما توی بقیه موارد هم 30_40 سال عقبیم آخه توی کجای دنیا اینطوری به امید شانس راه میافتند هیمالیا یعنی از اول تا آخر که نگاه میکنی برنامه ریزی و پیشبینی در حد صفره ،اون فشار روانی روی تیم قبل از رفتن، اون از وضعیت مالی و تجهیزات ، عدم پشتیبانی ، نداشتن GPS مسیر برگشت ،سرپرستی که حتی موفق به تماس با تیم نمیشه و... شما بگرد یه مورد حتی شبیه به ما پیدا کن، اونوقت انتظار برخورد مشابه به اونها رو داشته باش برای پیشرفت مجبوریم ابتدا نقایصمون رو بشناسیم ،تا پله پله بتونیم جلو بریم وبه نظرم این به نفع کوهنوردیمون هست، متأسفانه مسئولان این برنامه بعد از چند ماه هنوز سکوت کردند فراموشی درمان درده ما نیست ،امیدوارم نقدهای اصولی ادامه داشته باشه من هنوز وقتی فکر میکنم که این بچه ها چطور ذره ذره اون بالا آب شدند قلبم فشرده میشه و به درد میاد آرزو میکنم جوانان ما دیگه با اعتمادکامل به دیگران پای تو این راه نگذارند و دید بازتری پیدا کنند! با سپاس

ع.ب

متاسفانه برخی از دوستان و اهالی کوهنوردی هدف از نقد های نوشته شده را بخوبی درک نکرده اند ! هدف از این نقد ها محاکمه مسئولین و تعیین مجازات و اعمال قانون برای مقصرین نیست ... مقصود تنها عبرت گرفتن و جلوگیری از بروز فجایع بعدی است ... اگر چیزی بغیر از این بود رضا زارعی که خود عضو قدیمی باشگاه آرش هست از این برنامه انتقاد نمیکرد .... اما علت بقول بعضی ها کش آمدن این نقدها تنها یک چیز است : پافشاری و اصرار مسئولین این برنامه بر افتخار آمیز بودن و کسب موفقیتی بزرگ و نپذیرفتن خطاها و توجییه کردن اشتباهات آشکار و پنهان خود و این آفتی است که باید از جامعه ی کوهنوردی زدوده شود وگرنه باز هم شاهد حوادث تلخ تر از این خواهیم بود