باشگاه دماوند: سانسور،بازبینی، مصلحت گرائی، خاموش کردن صدای مخالف...

مطلب زیر نوشته ی فاطمه واقف ـ یکی از اعضای باشگاه دماوند ـ و در باره ی چگونگی مواجهه ی مدیران این باشگاه با مسائل و مشکلات بحران حادثه ی نانگاپاربات است  که چندی پیش در وبلاگ باشگاه ما منتشر شد :

.

تغییر از من آغاز می شود


تا کنون چند بار از عدم رعایت قانون رنج برده ایم ،چند بار وقتی دیگران از چراغ قرمز عبور کرده اند زیر لب غرغر کرده و دست آخر با تفکر اینکه با یک گل بهار نمیشه به خیل عظیم قانون شکنان پیوسته ایم ... چند بار وقتی حقوق اولیه انسانی ما لگد مال شده بغض خود را فروخورده و نهایتا چاره ای ندیده ایم جز همرنگ شدن با جامعه منفعل ...
آزادی بیان اصلی است که اکثر طیف روشنفکر ، جوان ،تحصیل کرده و هر کسی که هنوز وجدان بیداری دارد به آن اعتقاد دارد و می ستاید . اما تا کنون اندیشیده ایم که اگر روزی در جایگاه قدرت نشسته بودیم و ابزار سانسور را در اختیار داشتیم تا چه حد به مخالفان اجازه ابراز عقیده می دادیم . اگر ازمن بپرسند می گویم خیلی کم ؛ شاید انگشت شمار باشند افرادی که اجازه دهند آزادانه نقد شوند. این بیماری در میان ما ریشه دار است . وقتی سلول به سلول یک جامعه بیمار باشد نباید انتظار داشت که یک فیزیک سالم و مترقی به حیات خود ادامه دهد. از اینکه تنها امکان دیدن عقاید مخاطبان در سایت باشگاه دماوند مشمول بازبینی و سانسور شد . متاسف شدم ، نه به دلیل محرومیت از خواندن نظرات حقیرانه افرادی که حتی شهامت اظهار نظر با اسم واقعی خود را ندارند بلکه به این دلیل که ما در یک جامعه کوچک کوه نوردی ، غیر انتفاعی ،غیر سیاسی ، غیر اقتصادی هم نتوانستیم ظرفیتهای دموکراسی خواهی خویش را افزایش دهیم و در اولین آزمون با نام مصلحت گرایی تنها کاری که کردیم خاموش کردن صدای مخالف بود ( هرجند که این مخالف از روی عناد ، دشمنی ،بخل،...از دایره ادب هم خارج شده باشد ) اگر منتقدین ما فرهنگ ابراز عقیده ندارند بی شک فقط خودشان را مفتضح می کنند . و این مطلب در دراز مدت باعث می شود فرهنک انتقاد کردن و انتقاد پذیری ما به طرف سلامت حرکت کند ؛ از نظر بنده این کمترین رسالت اجتماعی در جامعه کوچک کوه نوردی می باشد .
همیشه برای سانسور و بازبینی دلایل موجهی بوده و هست . در تمام طول تاریخ نیز چنین بوده است. حال اگر از عدم آزادی بیان در رنجیم . اگر به دنبال یک جامعه پر تحرک ، زنده و پویا هستیم . بیایید تغییر را از خود آغاز کنیم . نمیدانم عبارت بالا گفته کدام یک از بزرگان است . اهمیتی هم ندارد که کسی که گفته فرد مشهوری بوده یا گمنام ، هر جه است کلامی پرمعنا و کاربردی است


« پس زنده باد منتقد من »


                                                                                       با احترام فاطمه واقف

از وبلاگ اعضای باشگاه دماوند ( باشگاه ما )

/ 7 نظر / 3 بازدید
_

_

نویسنده

این خانم (فاطمه واقف)بر خلاف این نوشته ها انسان بسیار پوچی است که نه خود به این حرفهایی که زده پایبند است و نه میگذارد که کسی از اوانتقاد کند. چون اگر انتقاد کنی تا انجا که میتواند تو را نابود میکند. البته شاید سن بالای او و ازدواج نکردنش دلیل این همه شعار و دلیل برخورد نامناسبش با دیگران است.البته با رویی باز و دلی کینه جو و فرصت طلب ریشه به تیشه ادمها میزند.(این ها عین حقیقت است چون من سالها با او در ارتباط نزدیکی بودم). اینها فقط شعاری بیش نیست

شهرام عباس نژاد

خوشم اومد. خوشحالم که ازت انتقاد کردم تا با دعای خیرت بدرقم کنی..[خنده]

سلام

فرامرز جان شما که از این نوشته استقبال میکنید چرا خودتون قسمت پیام ها را بازتر نمیگذارید

کک

تو که میشناسیش چرا هنوز چرا باهاشون (خانواده واقف) کوه میری یا به اصطلاح من اویزونشونی نویسنده جون

کلاغ ها ...

سلام جان متاسفانه به دلیل هرزه نویسی های وقیحانه و خارج از عرف و ادب پذیرفته شده و مورد قبول و نظر همگان ، بازتر شدن قسمت پیام ها بیش از این امکان پذیر نیست. هنوز چاره ای برای تهدیدها و فحاشی های رکیک و زننده ای که گاهی از سر عجز و ناتوانی در پاسخ گوئی به پرسش های این وبلاگ نوشته می شود پیدا نکرده ام . اگر شما راه حلی می شناسید لطفا بفرمائید !